قرآن کریمبه زبان فارسی

حکایت مقاتلهٔ قبایل عرب در صفیّن و غلبه کردن ارباب حقّ و اصحاب یقین

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
لَنَا الرّایَةُ السَّوْداءُ یَخْفِقُ ظِلُّهاإِذا قِیلَ قَدِّمْها حُصَیْنُ تَقَدَّما
فَیْورِدُها فِی الصَّفِّ حَتّیٰ یُزِیرَهاحِیاضَ الْمَنایا تَقْطُرُ الْمَوْتَ وَالدَّما
تَراهُ إِذا ما کانَ‌یَوْمَ کَرِیهَةٍأَبیٰ فِیهِ إِلّا عِزَّةً وَ تَکَرُّما
وَ أَجْمَلَ صَبْراً حِینَ یُدْعَیٰ إلَی الْوَغَیٰإِذا کانَ ‌أَصْواتُ الرِّجالِ تَغَمْغَما

خَفْق و خَفَقان: جنبیدن عَلَم «از اول». و حُصَیْن «به ضمّ حاء و فتح صاد»: ابوساسان پسر منذر از قبیلهٔ ربیع. و تَقَدُّم: در پیش شدن. و صَفّ: رسته. و إِزارَة: به زیارت بردن. و قَطْر: چکانیدن «از اول». و أَجْمَلْتُ الصَّینعةَ: أی فعلتها جَمیلاً. و تَغَمْغُم: سخن ناهویدا گفتن.

می‌فرماید: مر ماست عَلَم سیاه که می‌جنبد سایهٔ آن، چون گفته شود: پیش دار آن را، ای حُصَیْن، پیش آید. پس درآرد آن را صفّ، تا به زیارت برد آن را به حوضهای مرگها که چکاند مرگ را و خون را. بینی او را، چون باشد روز جنگ، که منع کند در خود مگر غلبه را و بزرگی را. و نیکو کند صبر را، آن هنگام که خوانده شود بکارزار، چون باشد آوازهای مردان که پست شود. «شارح»

هر کس که بآئین شجاعت علم استدر معرکه روز جنگ ثابت قدم است
از هستی و نیستی مکن اندیشهدر مذهب ما وجود اشیا عدم است
وَقَدْ صَبَرَتْ عَکُّ وَلَخْمٌ وَحِمْیَرٌلِمَذْحِجَ حَتّیٰ أَوْرَثُوها تَنَدُّما
وَنادَتْ جُذامٌ یا لَمَذْحِجَ وَیْحَکُمْجَزَی اللّهُ شَرّاً أَیَّنا کانَ أَظّلَما
أَما تَتَّقُونَ اللّهَ فِی حُرُماتِناوَ‌ما قَرَّبَ الرَّحْمٰنُ مِنّا وَعَظَّما
جَزَی اللّهُ قَوْماً قاتَلُوا فِی لِقائِهِمْلَدَی الْمَوتِ قِدْماً ما أَعَزَّ وَ أَکْرَما
رَبِیعَةَ أَعْنِی إِنَّهُمْ أَهْلُ نَجْدَةٍوَ بَأْسٍ إِذا لاقَوْا خَمِیساً عَرَمْرمَا

عَکّ بن عدنان أخو مَعَدّ، و هو الیومَ فی الیمین. واللَّخْم «بالخاء المعجمة»: حیٌّ من الیمن، و منهم کانت ملوکُ العربِ فی الجاهلیةِ و هُم آلُ عمرو بن عدی بن مضر. و تَنَدُّم: پشیمانی نمودن. و جُذام «به ضم الجیم» قبیلةٌ من الیمن تنزلُ بجبال حِسْمیٰ و تَزْعُمُ نُسّاب مضر أنّهم من مَعَدّ. و لام مفتوح در لَمَذْحِجَ برای استغاثه. و حَرْمَةُ الرُّجُلِ: أهلُه. و یقال: قِدْماً کان کذا و کذا، و هو اسمٌ من القِدَمِ، جُعِلَ اسماً من اسماءِ الزَّمان. و عِنایَة: قصد کردن «از ثانی». و عَرَمْرَم: لشکر بسیار.

می‌فرماید: به حقیقت صبر قبیله عَکّ و قبیلهٔ لَخْم و قبیلهٔ حِمْیَر مر قبیلهٔ مَذْحِج را، تا به میراث گذاشتند قبیلهٔ مَذْحِج ایشان را پشیمانی نمودن. و ندا کردند قبیلهٔ جُذام که ای قبیلهٔ مَذْحِج، وای بر شما را، جزا دهاد خدا بدی، هر کدام را از ما که باشد ستمکارتر! آیا نمی‌پرهیزید از خدا در زنان ما و آنچه نزدیک ساخته است بخشاینده از ما و بزرگ داشته است. جزا دهاد خدا قومی را که کُشش کردند در کارزارِ ایشان نزد مرگ در زمان قدیم! چه غالبند و چه بزرگند! قبیلهٔ ربیعه را قصد می‌کنم از این سخن؛ به درستی که ایشان اهل شجاعت و سختی‌اند، چون ببینند لشکر بسیار.

چون لشکر من همیشه هستند به ضربافروخته‌اند هر نفس آتش حرب
گاهی که بقصد دشمنان تیغ کشندخورشید صفت روند از شرق به غرب

حکایت

مرتضیٰ در صفین روزی عَلَم سپاه به حُصَیْن بن منذر داد و او را با پانصد مرد از پهلوانان ربیعه و صد مرد از دلیران مذحج به حرب فرستاد و حُصَیْن قصد سراپردهٔ معاویه کرد و معاویه جمعی از قبایل عَکّ و لَخْم و حِمْیَر را مُعارض ایشان ساخت و حرب عظیم واقع شد و حصین و اصحاب او غالب شده بسرا پردهٔ معاویه رسیدند و شخصی از قبیلهٔ جُذام گفت: «وَیْحَکُم، یا أهل الکوفة! أما تتّقون اللّهَ فی الحُرُمِ و نحنُ بنو أعمامِکم؟ فاقصروا، فمع الیومِ غدٌ.» و مرتضیٰ ﷷ در آن وقت این ابیات فرمود.

أَذَقْنَا ابْنَ هِنْدٍ طَعْنَنا وَ ضِرابَنابِأَسْیافِنا حَتّیٰ تَوَلّیٰ وَأَحْجَما
وَ وَلْیٰ یُنادِی زِبْرِقانَ بْنَ ظالِمٍ وَذا کَلَعٍ یَدْعُو کُرَیْباً وَأَنْعَما
وَعَمْرواً وَ نُعْماناً وَ بُسْراً وَ مالِکاًوَحَوْشَبَ وَالدّاعِی مُعاوِی وَأَظْلَما
وَ کُرْزَ بْنَ نَبْهانٍ وَإِبْنَیْ مُحَرَّقٍوَحَرْثاً وَ قَیْنِیّاً عُبَیْداً وَسُلَّما

زِبْرِقان: به تقدیم زاء معجمهٔ مکسوره بر مهملهٔ مکسوره. و ذُو کَلَع: به فتح کاف و لام، و او از قبیلهٔ حِمْیَر بود از ملوک یمن و در صفین کشته شد؛ و قال الشاعرُ:

فإن یکُ أهلُ الشّامِ أودیٰ بهاشمو أودو بِنَبْهانٍ و أبقوا لَنا ثَکْلا
فهذا عبیدُاللّهِ والمرء حَوْشَبَو ذو کَلَعٍ أضحوا برابیةٍ قتلیٰ

و کُرَیْب: مصغر کرب، پسر صباح بن ذی یزن حِمْیَری، و او روزی در صفین به میدان آمد و مبارز جست و مرتفع بن وضّاح خولانی پیش رفت و مقتول شد، پس شرحبیل بن طارق بکری پیش رفت، پس حرث بن لجلاج حکمی، پس عباد بن مسروق هَمْدانی، و همه کشته شدند؛ پس مرتضیٰ پیش فرمود و او را بکشت و إِنْعام: نعمت دادن. و عَمْرو: پسر عاص. و نَعْمان «به ضم نون»: پسر بشیر قیسی. و بُسْر: پسر ارطاة فهری. و مالِک: پسر مُسهر قضاعی، و او در صفین بدست حُجْر بن عَدیّ کِنْدی کشته گشت. و حَوْشَب: به فتح حاء مهمله و شین معجمه، و او را «ذوالظَّلیم» گفتندی و در صفین بدست سلیمان بن صرد خزاعی مقتول شد. و مُعاوِی: مُرَخَّم «معاویة» برای ضرورت شعر. و إظلام: به تاریکی شب شدن. و کُرْز: بضمّ کاف و تقدیم راء مهمله بر معجمه. و نَبْهان: به تقدیم نون مفتوحه بر باء موحده. و مُحَرّق: بحاء مهمله و راء مشدَّده. و حَرْث «به ثاء مثلثه»: پسر وداع حِمْیَری؛ و قَیْنِیّ: مطاع بن مطلب، و این دو بعد از کُرَیْب بدست مرتضیٰ کشته شدند، و مروی‌است که مرتضیٰ فرو آمد و بعضی از ایشان را بر بالای بعضی انداخت و می‌خواند: «الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُواْ عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ»۱ و عُبَیْد: عبیداللّه، پسر امیرالمؤمنین عمر خطاب و او را بدست عبداللّه بن سوار عبدی مقتول شد، و بعضی گویند بدست حُرَیْث بن خالد، و بعضی گویند هانی بن خطاب، و بعضی گویند هانی بن عمر، و بعضی گویند محرز بن صحصح. و مروی‌است که چون عُبَیْداللّه به میدان آمد و مبارز جست، محمدبن‌حنفیه می‌خواست که پیش رود مرتضیٰ فرمود: «مکانَک، یا بُنیَّ، لا تخرجْ إلیه!» محمد گفت: فرمود: «مَهْ، یا بُنیَّ! لا تَقُلْ فی أبیه إلا خیراً.» و سُلَّم: أبو الأعور عمرو بن سفیان سُلَّمی که در وقت توجه معاویه به شام مقدمه لشکر او بود.

می‌فرماید: چشانیدیم پسر هند را نیزه زدن ما و زدن ما و زدن ما به شمشیرهای ما، تا پشت کرد و باز پس ایستاد. و پشت کرد، در حالی که خواند زِبْرِقان پسر ظالم را و ذاکَلَع را، خواند کُرَیْب را و نعمت داد، و عَمْرو را و نُعْمان را بُسْر را و مالک را و حَوْشّب را، و خواننده معاویه بود و به تاریکی شب درآمد، و خواند کُرْز پسر نَبْهان را و دو پسر مَحَرَّق را و حَرْث را و قَیْنی را و عُبَیْداللّه را و ابوالأعور سُلَّمی را. «شارح»

اعدا که ز ما غصه کشیدند همهوز خنجر ما زهر چشیدند همه
در معرکه همچو مرغ وحشی بودندوز چتر سیاه ما رمیدند همه
  1. - البقرة: ۱۹۴. ↑