قرآن کریمبه زبان فارسی

حکایت قتل یکی از مفسدین و اظهار شرف خود به حسب دین

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
ضَرَبْتُهُ بِالسَّیْفِ وَسْطِ الْهامَهْبِشَفْرَةِ صارِمَةٍ هَذّامَهْ
فَبَتَّکَتْ مِنْ جِسْمِهِ عِظامَهُ وَ بَیَّنَتْ مِنْ أَنْفِهِ إِرْغامَهْ
أَنا عَلِیُّ صاحِبُ الصَّمْصامَهْوَ صاحِبُ الْحَوْضِ لَدَی الْقِیامَهْ
أَخُو نَبِیِّ اللّهِ ذِی الْعَلامَهْقَدْ قالَ إِذْ عَمَّمَنِی الْعِمامَهْ
أَنْتَ أَخِی وَ مَعْدِنِ الْکَرامَهْوَ مَنْ لَهْ مِنْ بَعْدِیَ الْإِمامَهْ

شَفْرَة: تیزی کارد و شمشیر و غیر آن. و هَذْم: بریدن. و تَبْتِیک: بسیار بریدن. و إِرْغام: بخاک مالیدن. و الصَّمْامَة: السَّیْفُ القاطعُ الذی لا یَنْثَنی. و مراد از حَوْض حوض کوثر. و مراد از عَلامَة مهر نبوت که بر دوش حضرت رسالت، ﷺ، بود و سیف بن ذی‌یَرَن، پادشاه حبشه با عبدالمطلب گفته بود: «إذا ولد به تهامة، غلامٌ له علامة بینَ کتفَیْهِ شامة کانت لَهْ الإمامة ولک به الزعامة، إلیٰ یوم القیامة.» و تَعْمِیم: عمامه بر سر سی بستن و عُمِّمَ الرَّجُلُ: سُوِّدَ لأنّ العمائم تیجانُ العرب، کما قیل فی العجم: تَوِّجَ. و وجه اطلاق صاحِبْ الحَوْض بر مرتضیٰ آنکه مصطفیٰ ﷺ، با او گفت: «إنّک فی الآخرةِ علَی الحوضِ خلیفتی.» و در فاتحهٔ سابعه گذشت. و واقدی از زهری روایت کند که چون مرتضیٰ متوجه حرب عَمْروبن عبدالوَدّ می‌شد، پیغمبر ﷺ، فرمود: «اُدْنُ مِنّی، یا علیّ.» پس مرتضیٰ نزدیک رفت و پیغمبر عِمامه از سر خود برداشت و بر سر او نهاد و شمشیر خود به او داد و فرمود: «امضِ لشأنِک.» پس فرمود: «اللّهمَّ أعِنْهُ.»

می‌فرماید: زدم او را به شمشیر میان تارک، به تیزی شمشیر برندهٔ بسیار برندهٔ. پس برید از تن او استخوانهای او را و آشکارا کرد از بینی او بخاک مالیدن آن را. من‌ علی‌ام، خداوند شمشیر برنده که کج نشود، و خداوند حوض کوثر نزد قیامت. برادر پیغمبر خدا که خداوندِ نشانهٔ پیغمبری بود، به حقیقت گفت، چون بر سر نهاد مرا دستار: تو برادر منی و کان بزرگواری و آن کس که مرو راست از بعد من پیشوائی. «شارح»

ای گشته عیان سرّ قیامت از تودرباب صفا ختم امامت از تو
چون دیدهٔ ما گشت بمهرت روشندیدیم بهر قصه کرامت از تو

نکته

از مصراع اخیر توهم نکنی که خلافت خلفای ثلاثه رضی اللّه عنهم، به غیر حقّ بوده؛ چه فرق میان امامت و خلافت در آخر فاتحهٔ سابعه گذشت، یا گوئیم مفهوم از این عبارت مجرد ثبوت امامت است مرتضیٰ را بعد از موت مصطفیٰ، خواه متصل باشد به آن و خواه منفصل.