هاشِم: پسر عُتْبة بن ابی وقّاص مشهور به «مرقال». و شَقِیق: پسر ثور عبدی. و عَبْدُاللّه: پسر بُدَیْل بن وَرْقاء خُزاعی. و بیت رابع بدل از مصراع سادس.
میفرماید: جزا دهاد خدا خیر به گروهی، چه گروهی! خوبرویان که افکنده شدند پیرامون هاشم. شقیق و عبداللّه از ایشان بود و معبد و نبهان و دو پسر هاشم، خداوند بزرگواریها. و عُرْوه دور نشد؛ چه به حقیقت بود سواری، چون حرب انگیخته شدی به نیزهها و شمشیرها، چون آمد شد کردندی دِلیران و بهم در شدندی نیزهها و بودی سخن قوم زدن کاسههای سرها. «شارح»
حکایت
ابن اعثم گوید: روزی مرتضیٰ در صفین رایت به هاشم بن عُتْبة بن ابی وَقّاص داد و او بسی شجاعت نمود و حمزة بن مالک هَمْدانی را بکشت . پس لشکر معاویه او را در میدان گرفتند و درجهٔ شهادت یافت. و بعد از او شقیق بن ثور عبدی رایت برداشت و او را هم بکشتند پس عُتْبة بن هاشم برداشت و او مقتول شد. پس ابوالطّفیل عامر بن واثلهٔ کنانی پیش رفت و بسی جراحت یافت و بازگشت. پس عبداللّه بن بُدَیْل بن وَرْقاء خُزاعی پیش رفت و حربی عظیم کرد و آخر کشته شد و عَمْرو بن حمق خُزاعی به میدان رفت و این چهار بیت انشا کرد.