وَصِحْتُ عَلیٰ شِبامَ فَلَمْ تَجِبْنِییَعِزُّ عَلَیَّ ما لَقِیَتْ شِبامُ
عِزَّة: سخت شدن «از ثانی».
میفرماید: و بانگ زدم بر قبیلهٔ شِبام، پس جواب نگفتند مرا. سخت است بر من آنچه دید قبیلهٔ شِبام. «شارح»
جمعی که ندارد بدل کینهٔ منهستند ز جان محبّ دیرینهٔ من
گر رفت بپای این جماعت خاریدیدم که شکافت خنجری سینهٔ من