وَأَبْعَدُ مِنْ حِلْمٍ وَأَقْرَبُ مِنْ خَناوَأَخْمَدُ نِیراناً و أَخْمَلُ أَنْجُما
مَوالِی أَیادٍ شَرُّ مَنْ وَطِیَٔ الْحَصامَوالِیَ قَیْسٍ لا أُنُوفَ وَلا فَما
فَما سَبَقُوا قَوْماً بِوَتْرٍ وَلا دَمٍوَلا نَقَضُوا وَتْراً وَلا أَدْرَکُوا دَما
وَلا قامَ مِنْهُمْ قائِمٌ فِی جَماعَةٍلِیَحْمِلَ ضَیْماً أَوْ لِیَدْفَعَ مَغْرَما
الخَنا: الفُحْش. و خُمُول: بینام شدن. و مَوْلَیٰ: هم عهد و آزاد کرده. والیَد: النَّعمة، والأَیْدِی: جمعُه والأَیادِی: جمعُ الجمع. و حَصاة: سنگریزه. و قَیْس: ابو قبیلةٍ من مُضَر، و هو قَیْس عَیْلان. و مراد از لا أُنُوفَ وَلا فَما نفی ریاست و فصاحت. و جَماعَة: گروه والمَغْرَم: ما یلزمُ أداؤه.
میفرماید: دورترند از بردباری و نزدیکترند از فحش، و فرو مردهترند به آتشها و بینامترند به ستارهها. همعهدان نعمتهااند، بدتر کسی که بپا سپرد سنگریزه را، آزاد کرههای قبیلهٔ قَیْسند، نیست هیچ بینیها و نه دهان. پس سابق نشدند قومی را به کینه و نه خونی را، و نه شکستند کینه را و نه دریافتند خونی را. و نه ایستاد از ایشان ایستادهای در میان گروهی، تا بردارد ستمی را، یا دفع کند آنچه ادا باید کرد. «شارح»
هستند جماعتی بغایت مردودکز خانهٔ ایشان نرود هرگز دود
هرچند که مال بینهایت دارندیک بار کسی نشد ازیشان خشنود