قرآن کریمبه زبان فارسی

تضرّع و زاری به حضرت باری

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
إِلٰهِی لا تُعَذِّبْنِی فَإِنِّیمُقِرٌّ بِالَّذِی قَدْ کانَ مِنِّی
وَ ما لِی حِیلَةٌ إِلّا رَجائِیبِعَفْوِکَ إِنْ عَفَوْتَ وَحُسْنُ ظَنِّی
فَکَمْ مِنْ لِی فِی الْخَطایاعَضَضْتُ أَنا مِلِی وَقَرَعْتُ سِنِّی

سِنّ: دندان.

می‌فرماید: ای معبود من، عذاب مکن مرا؛ چه به درستی که من اقرار کننده‌ام به آنچه به حقیقت بوده است از من. و نیست مرا چاره امید من به عفو تو، اگر عفو کنی، و خوبی گمان من. پس بسیار است لغزیدن قدم مرا در گناهان، به دندان گرفتم سرهای انگشتان خود را و کوفتم دندان خود را. «شارح»

یا ربّ ز میان حجاب غفلت بردارباشد که شوم ز عمر خود برخوردار
چون من بگناه خویش دارم اقراردریاب مرا بفضل خود ای غفار
یَظُنُّ النّاسُ بِی خَیْراً وَإِنِّیلَشَرُّ النّاسِ إِنْ لَمْ تَعْفُ عَنِّی
وَ بَیْنَ یَدَیَّ مُحتَبَسُ طَوِیلٌکَأَنِّی قَدْ دُعِیتُ لَهْ کَأَنِّی
أُجَنُّ بِزَهْوَةِ الدُّنْیا جُنُوناً وَ یَفْنَی الْعُمْرُ مِنها بِالتَّمَنِّی
فَلَوْ أَنِّی صَدَقْتُ الزُّهْدَ فِیهاقَلَبْتُ لِأَهْلِها ظَهْرَ الْمِجَنِّ

یقال: بَینَ یَدَی السّاعِة أهوالاً، أی قُدّامها. و اِحْتِباس: بازداشته شدن. و جُنُون: دیوانه شدن. و یقال: جُنَّ الرَّجلُ جنوناً، علی صغیة ما لم یُسمَّ فاعلُه، نحو زُکِمَ و حُمَّ. والزَّهْو: المَنظرُ الحَسَن. و قولُه تعالیٰ: «رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ»۱ أی حقَّقوا العهدَ بما أظهروهُ من أفعالِهم. و قَلْب: باژگونه کردن «از ثانی». و مِجَنّ: سپر فراخ. و «قد دعیتُ له»بعد از کَأَنِّی ثانی مقدر، و حذف او برای اشعار به شدت ملال به مرتبه‌ای که مجال سخن نیست و می‌تواند بود که أُجَنُ را خبر او دارند، لیکن اول ابلغ است.

می‌فرماید: گمان می‌برند مردم بمن خیر، و به درستی که من هراینه بدتر مردمم، اگر عفو نکنی از من. و در پیش من جای بازداشتنی دراز است، گویا من به حقیقت خوانده شده‌ام برای آن، گویا که من خوانده شده‌ام برای آن. دیوانه می‌شوم به دیدار نیک دنیا دیوانه شدنی، و نیست می‌شود زندگانی به آرزو کردن از دنیا. پس اگر باشد آنکه درست کنم ترک را در دنیا، باژگونه کنم مر اهل دنیا را پشت سپر. «شارح»

تا کی بگناه خود شوم آلودهوز مردم غافل شنوم بیهوده
یا رب کرمی کن که نشینم فارغوز هر دو جهان شود دلم آسوده
  1. - الأحزاب: ۲۳. ↑