سِنّ: دندان.
میفرماید: ای معبود من، عذاب مکن مرا؛ چه به درستی که من اقرار کنندهام به آنچه به حقیقت بوده است از من. و نیست مرا چاره امید من به عفو تو، اگر عفو کنی، و خوبی گمان من. پس بسیار است لغزیدن قدم مرا در گناهان، به دندان گرفتم سرهای انگشتان خود را و کوفتم دندان خود را. «شارح»
یقال: بَینَ یَدَی السّاعِة أهوالاً، أی قُدّامها. و اِحْتِباس: بازداشته شدن. و جُنُون: دیوانه شدن. و یقال: جُنَّ الرَّجلُ جنوناً، علی صغیة ما لم یُسمَّ فاعلُه، نحو زُکِمَ و حُمَّ. والزَّهْو: المَنظرُ الحَسَن. و قولُه تعالیٰ: «رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ»۱ أی حقَّقوا العهدَ بما أظهروهُ من أفعالِهم. و قَلْب: باژگونه کردن «از ثانی». و مِجَنّ: سپر فراخ. و «قد دعیتُ له»بعد از کَأَنِّی ثانی مقدر، و حذف او برای اشعار به شدت ملال به مرتبهای که مجال سخن نیست و میتواند بود که أُجَنُ را خبر او دارند، لیکن اول ابلغ است.
میفرماید: گمان میبرند مردم بمن خیر، و به درستی که من هراینه بدتر مردمم، اگر عفو نکنی از من. و در پیش من جای بازداشتنی دراز است، گویا من به حقیقت خوانده شدهام برای آن، گویا که من خوانده شدهام برای آن. دیوانه میشوم به دیدار نیک دنیا دیوانه شدنی، و نیست میشود زندگانی به آرزو کردن از دنیا. پس اگر باشد آنکه درست کنم ترک را در دنیا، باژگونه کنم مر اهل دنیا را پشت سپر. «شارح»
- - الأحزاب: ۲۳. ↑