وَمَنْ کَرُمَتْ طَبائِعُهُ تَحَلّیٰبِآداب مُفَضَّلَةَ حِسانِ
وَ مَنْ قَلَّتْ مَطامِعُهُ تَغَطّیٰمِنَ الدُّنْیا بِأَثْوابِ الّأَمانِ
وَ ما یَدْرِی الْفَتیٰ ما ذا یُلاقِیإِذا ما عاشَ مَنْ حَدَثِ الزَّمانِ
فَإِنْ غَدَرَتْ بِکَ الْأَیّامُ فَاصْبِرْوَکُنْ بِاللّهِ مَحْمُودَ الْمَعانِی
وَلا تَکُ ساکِناً فِی دارِ ذُلٍّفَإِنَّ الذُّلَّ یُقْرَنُ بِالْهَوانِ
وَإِنْ أَوْلاکَ ذُو کَرَمٍ جَمِیلاًفَکُنْ بِالشُّکُرِ مُنْطَلِقَ اللِّسانِ
تَحَلِّی: آراسته شدن. و تَفْضِیل: فاضل کردن. و تَغَطِّی: پوشیده شدن. والحَدَث «بالفتح»: الحادثة. والمَعانی: جمعُ معنیً، به معنی المقصد. و ذلّ: یا ضمّ به معنی خوار شدن، یا بکسر به معنی لین. و اِنْطِلاق: گشاده شدن.
میفرماید: هر که بزرگ باشد سرشتهای او، آراسته شود به ادبهای فاضل کردهٔ خوب. و هر که اندک باشد طمعهای او، پوشیده شود از دنیا به جامههای امن. و نمیداند جوانمرد که بچه میرسد، چون زندگانی کند از حادثهٔ زمان. پس اگر بیوفائی کند با تو روزگار، پس صبر کن و باش بخدا ستوده مقصدها. و مباش آرامیده در سرای خواری؛ چه به درستی که خواری پیوسته باشد به خواری. و اگر دهد ترا خداوندِ کَرَم چیزی خوب، پس باش به شکر گشاده زبان. «شارح»
ای دوست ترا طمع نگونسار کندبر هر که طمع کنی ترا خوار کند
زنهار که در صبر و قناعت کوشیتا چرخ ترا مرکز پرگار کند