تَنَکَّرَ لِی دَهْرِی وَلَمْ یَدْرِ أَنَّنِیأَعُزَّ وَرَوْعاتُ الْخُطُوبِ تَهُونُ
فَظَلَّ یُرِینِی کَیْفَ اعْتِداؤُهُوَ بِتُّ أُرِیهِ الصَّبْرَ کَیْفَ یَکُونُ
نَکَّرَهُ فَتَنَکَّرَ: أی غیرَّه فتغیَّر إلیٰ مجهولٍ.
میفرماید: متغیر شد مرا روزگار من و نمیداند که من غالب میشوم و ترسهای کارهای بزرگ آسان میشود پس روز میگذارد که مینماید مرا کار بزرگ که چگونه است بیداد کردن آن و شب میگذارم که مینمایم او را صبر که چگونه میباشد. «شارح»
ایام که میکند جفا در همه دوریک بار نمیرسد ز اشفاق بغور
من عجز بچرخ او نخواهم گفتنهرچند که میکند تعدّی یا جور