الدَّهْرُ أَدَّبنِی وَالْیَأَسُ أَغْنانِیوَالْقُوتُ أَقْنَعَنِی وَالصَّبْرُ رَبّانِی
وَ أَحُکَمَتْنِی مِنَ الّأَیّامِ تَجْرِبَةٌحَتّیٰ نَهَیْتُ الَّذِی قَدْ کانَ یَنْهانِی
إِقْناع: خرسند گردانیدن. إِحْکام: استوار کردن. و نَهْی: باز زدن «از ثالث».
میفرماید: روزگار ادب مرا و ناامیدی بینیاز گردانید مرا، و قوت خرسند ساخت مرا و شکیبائی پرورد مرا. و استوار کرد مرا از روزگار آزمایش، تا باز زدم آن کس را که به حقیقت بود که باز میزد مرا. «شارح»
از چرخ بسی رنج و تعب یافتهاموز گردش ایام ادب یافتهام
فاغ منشین که من درین کنج خرابصد گنج مراد از طلب یافتهام