وَذِی سَفَهٍ یُواجِهُنِی بِجَهْلٍوَ أَکْرَهُ أَنْ أَکُونَ لَهُ مُجِیبا
یَزِیدُ سَفاهَةً وَ أَزِیدُ حِلْماًکَعْودٍ زادَ فِی الْإِحْراقِ طِیبا
و او به معنی رُبَّ. والسَّفَه و السَّفاهَة: ضدُّ الحلمِ، و أصلُه الخفّةُ والحرکة. و مُواجَهة: روبارو گفتن. و کَراهَة و کَرْه: دشوار داشتن «از رابع».والعُود: الّذی یُتَبَخَّـرُ به. و إحْراق: سوزانیدن. و طِیب: بوی خوش. و در بعضی نسخ بجای زادَ فی الْإحْراقِ «زادَهُ الْإِحراقُ».
میفرماید: بسی صاحب سفاهت که روبارو میگوید با من به سبب نادانی، و دشوار میدارم که باشم مرو را جواب گوینده. فزون میکند او سفاهت را و فزون میکنم من بردباری را، چون عُودی که فزون کند در وقت سوزانیدن بوی خوش را. «شارح»
از حلم چو باشد دل من آسودههرگز نشود بکین کس آلوده
چون عُود که هرچند بسوزی او راخوشبوتر ازان شود که اول بوده