إِذَا الْمَرْءُ لَمْ یَرْضَ ما أَمْکَنَهْوَلَمْ یَأْتِ مِنْ أَمْرِهِ أَزْیَنَهْ
وَأُعْجِبَ بِالْعُجْبِ فَاقْتادَهُوَ تاهَ بِهِ التِّیهُ فَاسْتَحْسَنَهْ
فَدَعْهُ فَقَدْ ساءَ تَدْبِیرُهُسَیَضْحَکُ یَوْماً وَ یَبْکیٰ سَنَهْ
إِعْجاب: بعُجب افکندن؛ و عُجْب «به ضمّ»: خودبینی؛ و أُعْجِبَ بِالْعُجْبِ از قبیل «قَرَّبَا قُرْبَانًا»۱. و اِقْتِیاد: کشیدن. و باء برای تهدیه. و اِسْتِحْسان: نیکو شمردن. و قولُه تعالیٰ: «سَاء مَا يَعْمَلُونَ»۲ فساء فیه یَجری مَجریٰ «بئس». و سَنَة: سال
میفرماید: چون مرد خشنود نباشد به آنچه ممکن شود او را و نیاید از کار خود به آراستهتر آن و افکنده شود به عُجب، پس بکَشد او را و سرگشته کند او را تکبر، پس نیکو شمارد آن را، پس بگذار او را؛ چه به حقیقت بد است تدبیر او، زود بخندد روزی و بگرید سالی.
هر کس که شود بعقل ناقص مغروروز مشرب ارباب صفا باشد دور
بگذار که جهان دهد بظلمت شب و روزوز نور یقین دلش نگردد مسرور