سَیْفُ رَسُولِ اللّهِ فِی یَمِینِیوَفِی یَسارِی قاطِعُ الْوَتِینِ
وَ کُلُّ مَنْ بارَزَنِی یَجِینِیأَضْرِبُهُ بِالسَّیْفِ عَنْ قَرِینِی
مُحَمَّدٍ وَ عَنْ سَبِیلِ الدِّینِهٰذا قَلِیلٌ عَنْ طِلابِ الْعِینِ
مراد از سَیْفُ رسول اللّه ذوالفقار که در بَدْر به پیغمبر رسید. والوَتِین: عِرْقٌ فیالقلبِ یسقی الکبدَ و إذا انقطع، مات صاحبُه. و یَجِی امر غایب و قال الرّضیُّ: «جاء فی النَّظمِ حذفُ لامِ الأمرِ فی فعلِ غیر الفاعل المخاطب، نحو:
محمد تَفْدِ نفسَک کلُّ نفسٍ
و أجاز الفرّاءُ حذفَها فی النَّثرِ، نحو: قُلْ له یَفْعَاْ، قال اللّه تعالیٰ: «قُل لِّعِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُواْ يُقِيمُواْ الصَّلاَةَ»۱ و القَرِین: الصّاحب. و طِلاب «به کسر»: جمع طالب، مثل جِیاع و جائع. و أَعْیَن: فراخ چشم، و عِین «به کسر»: جمع او.
میفرماید: شمشیر فرستادهٔ خدا در دست راست من است، و در دست چپ من است برندهٔ رگ دل. و هر که مبارزت کند با من، که بیاید به من تا بزنم او را به شمشیر از برای هم صحبت خود، محمد، و از برای راه دین. این اندک است از طالبان فراخ چشمان بهشت. «شارح»
روزی که چو آفتاب بردارم تیغرانم همه دشمنان خود را چون میغ
در معرکهای که میشود خصم دوچارتیغیست مرا در کف و آن نیست دریغ
- - ابراهیم: ۳۱. ↑