أَبُو حُسَیْنٍ فَاعْلَمَنْ وَ بُو حَسَنْ
قُرَشِیّ: «به ضمّ قاف»: منسوب به قریش. و أَبْلَج: گشاده ابرو. و قَطَن. جبلٌ لبنی أسد. و سادَة: جمع سیّد. و الیَمَن: بلادٌ واسعةٌ من عمان إلیٰ نجران. و نَجْد: من بِلاد العربِ، وهو خِلافُ الغَوْرِ، والغَوْرُ هو تهامة، و کلُّ ما ارتفع إلیٰ أرضِ العراق فهو نجدٌ. و عَدَن: مدینةٌ علیٰ ساحلِ بحرِ الهند من ناحیة الیمن.
میفرماید: من پیشوای منسوب به قریش امین داشتهٔ بزرگوار گشاده ابرویم، شیری چون کوه قَطَن که راضیاند به او مهتران از اهل یمن، از ساکنان نَجد و از اهل عَدَن؛ پدر حسین – پس بدان – و پدر حسن. «شارح»
حکایت
ابن اعثم گوی: مرتضیٰ به صورتی که او را نمیشناختند در صفین به میدان آمد و مبارز جست و عَمْروبن عاص پیش رفت و مرتضیٰ میخواست که او را از صفّ شامیان دور کند و به عقب میرفت و عمرو جأت نموده پیش میآمد و آن دو بیت میخواند. ناگاه مرتضیٰ بازگشت و این پنج مصراع بخواند و عَمْرو آواز مرتضیٰ بشناخت و بگریخت و مرتضیٰ از عقب او بیامد و نیزه بزد و او را از اسب بینداخت و بازگشت.