حِمار: خر، و حُمُر «به ضم حاء و میم»: جمع او. و رَیّ: سیراب شدن «از رابع». و أَشْراف: جمع شریف. والمَنّ: فی قوله تعالیٰ: «وَأَنزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى»۱ فقد قیل هو شیءٌ کالطَّلّ فیه حلاوةٌ یسقطُ علی الشّجر، والسَّلْوَیٰ: طائرٌ، و قیل المنُّ و السَّلویٰ: کِلاهُما إشارةٌ إلیٰ ما أنعم اللّهُ به علیهم و هُما بالذّاتِ شیءٌ واحدٌ، لکن سمّاه منّاً من حیثُ أن امتنَّ به علیهم ، و سمّاه سَلْویٰ من حیثُ أنّه کان لهم به التّسلّی.
میفرماید: میبینم خران را که میچرند و علف داده میشوند، آنچه میخواهند، و شیران گرسنه را که تشنه میباشند در روزگار، سیراب نمیشوند. و بزرگان قوم که نمییابند قوت خود را، و گروهی ناکسان را که میخورند منّ و سلویٰ را. این قضائی است مر آفرینندهٔ آفریدهها را که پیشی گیرنده است، و نیست بر بازگردانیدن قضا یکی که نیرومند باشد. و هر که شناخت روزگار خیانت کننده و حادثهٔ او را، صبر کند برای بلا و آشکارا نکند گله را. «شارح»
- - البقرة: ۵۷. ↑