أَضْرِبُکُمْ وَلا أَریٰ مُعاوِیَهْالْأَخْزَرَ الْعَیْنِ الْعَظِیمَ الْحاوِیَهْ
هَوَتْ بِهِ فِی النّارِ أُمُّ هاوِیَهْجاوَرَهُ فِیها کِلابٌ عاوِیَهْ
حاوِیَة: چرب روده. و هَوَتْ أُمُّه فهی هاوِیَة: أی ثاکلةٌ. و عُواء «به ضمّ»: بانگ کردن سگ و گرگ.
میفرماید: میزنم شما را و نمیبینم معاویهٔ تنگ چشم بزرگ روده را. بینداز او را در آتشْ مادرِ بچه مرده. همسایه باشد او را در آتش سگهای بانگ کننده. «شارح»
تا چند توان صبر و تنزّل کردنوز مردم بداصل تحمل کردن
خواهیم زدن بر صف دشمن امروزخوش نیست دگر فکر و تأمّل کردن
حکایت
ابن اعثم گوید: این دو بیت نظم عبداللّه بن بُدَیْل وَرْقاء خُزاعی است که در روز قتل خویش گفته و معاویه در شأن او گفت: «للّهِ دَرُّه و دَرُّ أبیه، أما واللّهِ لو استطاعتْ نساءُ خُزاعةِ أن تُقاتِلَنا فضلاً عن رجالِها، لفعلَت.»