إِنَّ الْمَکارِمَ أَخْلاقٌ مُطَهَّرَةٌفَالدِّینُ أَوَّلُها وَالْعَقْلُ ثانِیها
وَالْعِلْمُ ثالِثُها وَالْحِلْمُ رابِعُهاوَالْجُودُ خامِسُها وَالْفَضْلُ سادِیها
وَالْبِرُّ سابِعُها وَالصَّبْرُ ثامِنُهاوَالشُّکْرُ تاسِعُها وَاللِّینُ یاقِیها
وَالنَّفْسُ تَعْلَمُ أَنِّی لا أَصادِقُهاوَ لَسْتُ أَرْشُدُ إِلّا حِینَ أَعْصِیها
عَقْل: قوتی است نفس ناطقه را که مبدأ علم است. والسّادِی: السادِس، قال الشّاعرُ:
إذا ما عُدَّ أربعةٌ فِسالٌفزوجُکِ خامسٌ و حموکِ سادِی
أراد السّادس فأبدل من السِّینِ یاءً. و یُستعمَلُ البِرُّ فی الصِّدقِ، یقال: برَّ فی قولِه و فی یمینِه. والباقِی : البقیّة.
میفرماید: به درستی که بزرگیها خویهای پاک کرده است، پس دین اول آن است، و خرد دوم آن، و دانش سوم آن، و بردباری چهارم آن، و بخشیدن بیغرضی پنجم آن، و عطا بی آنکه لازم باشد ششم آن، و راستی هفتم آن، و شکیبائی هشتم آن، و شکر نهم آن، و نرمی با مردم بقیهٔ آن. و نفس میداند که من دوستی نمیکنم با او و نیستم که راه راست یابم، مگر آن هنگام که نافرمانی کنم او را. «شارح»
درویش که اخلاق الهی دارددر ملک وجود پادشاهی دارد
چون قدرت او زماه تا ماهی هستدانستن چیزها کماهی دارد