تَقْلِیص: بهم گرفتن جامه. و أُمْنِیَّة «به ضمّ همزه و تشدید یاء»: آرزو، و أَمانِی «به تشدید و تخفیف»: جمع او. و تَنْزِیه: پاک کردن. و یقال: شابُّ مالِیُٔ العینِ، أی یملأ العینَ جلالةً و بهاءٍ.
میفرماید: بسا نگاه دارندهٔ خود از نفس خود از ترس لغزیدن قدمی که باشد برو حجّتْ آن لغزیدن، مادام که باشد آن. پس بهم گرفت دو جامهٔ بُردِ خود را و رسانید دل خود را به نیکوکاری و پرهیزکاری، پس یافت آرزوها را. و دوری کرد از سببهای بیخردی و زشت گفتن به پاکدامنی و پاککردن نفس، پس گشت پرکنندهٔ چشمها از بزرگی. و نگاه داشت از زشتکاری نفس بزرگوار را که مانع کند به همّت، مگر بلندی و بزرگواریها را.
«شارح»
طَیْش: سبکسار شدن. و رجلٌ صارِمٌ: أی جَلْدٌ شجاعٌ، و قد صَرُمَ «بالضمّ» صرامةً. و راقَنِی الشّیءُ یَرُوقُنِی: أی أعجبَنی. والضَّمِیر: ما ینطوی علیه القلبُ و یدقُّ عن الوقوفِ علیه، و قد تُسمَّی القّوةُ الّتی یحفظُ بها ذلک ضمیراً. و الکوکب الدُّرِّیّ: الثّاقبُ المضیءُ، ینسب إلی الدُّرّ لبیاضه، و قد تُکسَر الدّال.
میفرماید: بینی او را، چون سبکی کند خداوند جهل و کودکی، بردبار آهسته نگاهدارندهٔ نفس راه نماینده. مرو را باشد بردباری دوموی در دلیری مرد بیدار، و در چشم، اگر بینی، بینی غافلی را. خوش آید صفای آب از او بروی او، پس گردد از او آب در روی صافی. شکیبا بر سختی زمان و حادثهٔ او، پوشنده مر رازهای دل را، مدارا کننده. مرو را باشد همتی که بلند شود بر هر همت، چنانچه به حقیقت بلند شود ماه تمام بر ستارگان روشن. و از احسان خود نگاه دارد پیمان مر همسایهٔ خود را و نگاه دارد از او عهد را، چون گردد نگاه دارنده. «شارح»