الْغِنَیٰ فِی النُّفُوسِ وَالْفَقْرُ فِیهاأِنْ تَجَزَّتْ فَقُلَّ ما یَجْزِیها
عَلِّلِ النَّفْسَ بِالْقُنُوعِ وَإِلّاطَلَبَتْ مِنْکَ فَوْقَ ما یَکْفِیها
لَیْسَ فِی ما مَضیٰ وَلا فِی الَّذِی لَمْیَأْتِ مِنْ لَذَّةٍ لِمُسْتَحْلِیها
إِنَّما أَنْتَ طُولَ عُمْرِکَ ما عُمْمِرْتَبِالسّاعَةِ الَّتِی أَنْتَ فِیها
تَجَزِّی: قناعت کردن. و أَجْزانِی الشّیءَ: کفانی. و تَعْلِیل: به چیزی مشغول داشتن. و اِسْتِحَلاء: شیرین شمردن.
میفرماید: توانگری در نفسها است و درویشی در نفسها است. اگر قناعت کنند، پس اندک باشد آنچه بس باشد نفسها را. مشغول دار نفس را بخشنودی. و اگر نه جوید از تو بالای آنچه بس باشد او را. نیست درآنچه گذشت و نه درآنچه نیامده است، هیچ مزه مر شیرین شمارندهٔ آن را. نیستی تو در درازی عمر خود، مادام که زندگانی داده شوی، مگر در ساعتی که تو درانی. «شارح»
مائیم که توفیق قناعت داریمبا لشکر نفس خود شجاعت داریم
چون شد بخلاف نفس عادت ما رادر چهرهٔ پاک نور طاعت داریم