قرآن کریمبه زبان فارسی

منع از غبار حرص انگیختن و آب‌رو پیش هر کس ریختن

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
إِذا أَظْمَأَتْکَ أَکُفُّ الرِّجالِکَفَتْکَ الْقَناعَةُ شَبْعاً وَ رَیّا
فَکُنْ رَجُلاً رِجْلُهُ فِی الثَّریٰوَ هامَةُ هِمَّتِهِ فِی الثَّرَیّا
أَبِیّاً لِنائِلِ ذِی ثَرْوَةٍتَراهُ لِما فِی یَدَیْهِ أَبِیّا
فَإِنَّ إِراقَةَ ماءَ الْحَیاةِدُونَ إِراقَةِ ماءِ الْمُحَیّا

إِظْماء: تشنه کردن. و ثُرَیّا: پروین. و إِراقَة: ریختن آب و خون و مثل آن. و مُحَیّا «به ضمّ میم و تشدید یاء»: روی.

می‌فرماید: چون تشنه گرداند ترا پنجه‌های مردان، بس باشد ترا قناعت به سیری طعام و سیرابی پس باش مردی که پای او باشد در خاک، و تارک همت او باشد در پروین. سرباز زننده مر بخشش خداوند توانگری را که بینی او را برای آنچه در دو دست اوست سرباز زننده؛ چه به درستی که ریختن آبِ زندگی فروتر است از ریختن آبِ روی. «شارح»

گر هست ترا ز نور حقّ سیمائیزنهار که آب رو نریزی جائی
هر کس که توکل بخدا دارد و بسهرگز نکند بغیر حقّ پروائی

نکته

گویند در ظلمات چشمه‌ای است که آب آن چشمه از بهشت می‌آید و شرب آن موجب دوام و بقا است و آن چشمه را «چشمهٔ حیوان» خوانند و آن آب را «آب حیات». و اسکندر طالب آن آب بود و بکنار ظلمات آمد و به اتفاق خضر پیغمبر ﷷ، روان شدند و هر یک گوهر شب‌چراغ داشتند و در میان ظلمات بسر دو را رسیدند و خضر به راهی برفت و اسکندر به راهی، و چشمه دران طرف بود که خضر رفت و به مقصود رسید و اسکندر چهل روز در ظلمات سرگردان بود و بازگشت. و محققان گویند این مثل دو سالک است که از ظلمات فناء فی اللّه آب حیات بقاء باللّه که بیان آن در فاتحهٔ سادسه گذشت طلبند، و یکی بواسطهٔ ترک و تجرید و تهذیب اخلاق به مقصود رسد و یکی بواسطهٔ حرص و توجه به دنیا از مقصود بازماند، و گوهر شب چراغ ذکر است که نور آن مشاهَد سالک می‌شود و مردم ساده پندارند که نور را به قوّت باصره می‌بینند و غلط است؛ چه اگر چشم بهم نهند، همچنان بینند. و می‌تواند بود که این مثل روح و نفس باشد.