قرآن کریمبه زبان فارسی

تنفیر نفس از دنیا که محلّ فنا است و ترغیب او به عقبیٰ که منزل بقا است

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
النَّفْسُ تَبْکِی عَلَی الدُّنْیا وَ قَدْ عَلِمَتْأَنَّ السَّلامَةَ مِنْها تَرْکُ ما فِیها
لا دارَ لِلّمَرْءِ بَعْدَ الْمَوْتِ یَسْکُنُهاإِلَّا الَّتِی کانَ قَبْلَ الْمَوْتِ بانِیها
فَإِنْ بَناها بِخَیْرٍ طابَ مَسْکَنُهاوَإِنْ بَناها بِشَرٍّ خابَ ثاوِیها
أَیْنَ الْمُلُوکُ الَّتِی کانَتْ مُسَلَّطَةًحَتّیٰ سَقاها بِکَأْسِ الْمَوْتِ ساقِیها

تَسْلِیط: برگماشتن

می‌فرماید: نفس می‌گرید بر دنیا و به حقیقت داند که رستن از دنیا ترک چیزی است که در دنیاست. هیچ سرای مر مرد را بعد که ساکن شود دران، مگر آن سرای که بوده است او پیش از مرگ بنا کنندهٔ آن. پس اگر بنا کرده است آن را بخیر، خوش باشد جای آرامیدن او؛ و اگر بنا کرده است آن را بشرّ، بی‌بهره باشد مقیم آن. کجااند آن پادشاهان که بودند برگماشته، تا آب داد ایشان را به کاسهٔ مرگ ساقی ایشان؟ «شارح»

تا چند درین خرابه مسکن سازیچون بوم بویرانه نشیمن سازی
گر اهل سعادتی بتوفیق خدادر باغ بهشت جا معین سازی
لِکُلِّ نَفْسٍ وَإِنْ کانَتْ عَلیٰ وَجَلٍمِنَ الْمَنِیَّةِ آمالٌ تُقَوِّیها
فَالْمَرْءُ یَبْسُطُها وَالدَّهْرُ یَقْبِضُهاوَالنَّفْسُ تَنْشُرُها وَالْمَوْتُ تَطْوِیها
أَمْوالُنا لِذَوِی الْمِیراثِ نَجْمَعُهاوَ دُورُنا لِخَرابِ الدَّهْرِ نَبْنِیها
کَمْ مِنْ مَدائِنَ فِی الْآفاقِ قَدْ بُنِیَتْأَمْسَتُ خَراباً و َدانَ الْمَوْتُ أَهْلِیها

تَقْوِیَة: نیرومند کردن. و مِیراث: آنچه از مرده به وارث رسد. و مَدِینَة: شهر.

می‌فرماید: مر هر نفسی را، و اگر باشد بر ترس از مرگ، امیدها است که نیرومند می‌کند او را. پس مرد می‌گسترد امیدها را و روزگار تنگ می‌کند آن را. و نفس پراکنده می‌کند آن را و مرگ در می‌نوردد آن را. مالهای ما – برای خداوندان میراث گرد می‌کنیم آن را؛ سرایهای ما - برای ویران شدن در روزگار بنا می‌کنیم آن را. بسا شهرها در کناره‌های جهان که به حقیقت بنا کرده شده است، گشت ویران و جزا داد مرگ اهلهای آن را.

«شارح»

تا چند ترا طول امل خواهد بوداندیشهٔ جاه یا عمل خواهد بود
تا چشم بهم زنی گریبان حیاتناگاه بقضیهٔ اجل خواهد بود

حکایت

گویند یکی در کوفه خانه‌ای خرید و کاغذ به مرتضیٰ که قباله بنویسد و او نوشت: «هذا ما اشتریٰ میّتٍ

داراً فی بلدة المذنبینَ و سکّةِ الغافلین، الحدُّ الأوّلُ منها ینتهی إلی الموتِ والثاّنی إلی القبرِ والثالث إلی الحسابِ والرّابعُ إمّا إلی الجنّةِ و إمّا إلی النار.» پس این ابیات نوشت.