قرآن کریمبه زبان فارسی

مرثیهٔ سیّد عالمﷺ

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
أَلا طَرَقَ النّاعِی بِلَیْلٍ فَراعَنِیوَأَرَّقَنِی لَمَّا اسْتَهَلَّ مُنادِیا
فَقُلْتُ لَهُ لَمّا رَأَیْتُ الَّذِی أَتیٰأَغَیْرَ رَسُولِ اللّهِ أَصْبَحْتَ ناعِیا
فَحَقَّقَ ما أَشْفَقْتُ مِنْهُ وَلَمْ یُبَلْوَ کانَ‌ خَلِیلِی عُدَّتِی وَ جُمالِیا
فَوَ اللّهِ ما أَنْساکَ أَحْمَدُ ما مَشَتْبِیَ الْعِیسُ یَوْماً وَ جاوَزْتُ وادِیا
وَکُنْتُ مَتیٰ أَهْبِطُ مِنَ الْأَرْضِ تَلْعَةًأَریٰ أَثَراً قَبْلِی حَدِیثاً وَ عافِیا

تَأْرِیق: بیخواب گردانیدن. واسْتَهَلَّ الصَّبیُّ: إذا صاحَ عندَ الولادةِ. والرُّؤْیَة کما تکونُ بالعین، تکونُ بالوهمِ والتَّخیُّلِ، قال اللّه تعالیٰ: «وَلَوْ تَرَى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُواْ الْمَلآئِكَةُ».۱ و إشْفاق: ترسیدن. و أصل لَمْ یُبَلْ «لم یُبالِ»، حذفوا الألفَ تخفیفاً لکثرةِ الاستعمال. والجُمال «بالضمّ»: الجمیل. والعِیس «بالکسر»: الإبلُ البِیضُ الّتی یخالطُ بیاضَها شیءٌ من الشُّقْرﺓ، واحدُها أَعْیَس. و مُجاوَزﺓ: از چیزی گذشتن. و هُبُوط: فرو آمدن «از ثانی». والتَّلْعَة: ما ارتفعَ من الأرضِ و ما انبهطَ منها، و هو من الأضداد. وعافِی: کهنه.

می‌فرماید: درآمد خبر دهندهٔ مرگ به شب، پس ترسانید مرا و بیخواب کرد مرا، چون آواز برداشت بانگ کننده. پس گفتم مرو را، چون خیال کردم آن چیز را که آمد: آیا غیر فرستادهٔ خدا را گشتی خبر مرگ دهنده؟ پس درست کرد آنچه ترسیدم ازان و باک نداشت، و بود دوست من سازِکار من و جمیل در روزی از روزها و مادام که گذرم از رودخانه. و هستم من که هرگاه که فرو آیم از زمین پشته‌ای را، بینم نشانی پیش از خود نو و کهنه. «شارح»

هر چند که رفتی و در آغوش نئیباللّه که یک زمان فراموش نئی
چون روح تو از حجاب تن یافت خلاصدر دیدهٔ اهل کشف روپوش نئی
جَوادٌ تَشَظَّی الْخَیْلُ عَنْهُ کَأَنَّماًیَرَوْنَ‌ بِهِ لَیْثاً عَلَیْهِنَّ ضارِیا
مِنَ الْأُسْدِ قَدْ أَحْمَی الْعَرِینَ مَهابَةًتَفادیٰ سِباعُ الْأَرْضِ مِنْهُ تَفادِیا
شَدِیدٌ جَرِیُّ الصَّدْرِ نَهْدٌ مُصَدَّرٌهُوَ اللَّیْثُ مَعْدِیّاً عَلَیْهِ وَ عادِیا
لِیَبْکِ رَسُولَ‌اللّٰهِ خَیْلٌ مُغِیرَةٌتُثِیرُ غُباراً کَالصَّبابَةِ کابِیا
لِیَبْکِ رَسُولَ‌اللّٰهِ صَفٌّ مُقَدَّمٌإِذا کانَ‌ ضَرْبُ الْهامِ نَقْفاً تَفالِیا

جَواد: جوانمرد. و تَشَظُّی الشّیءُ: إذا تطایَر شَظایا، و الشَّظِیَّة: الفِلْقة من العصا و نحوها. و باء برای تجرید، أی برؤیته. و إِحْماء: حمایت کردن. و تَفادِی: رهائی جستن. و سَبُع: دد. و نَهَد إلی العدوِّ یَنْهَدُ «بالفتح»: أی نهض، و رجلٌ نَهْدٌ: أی کریمٌ ینهدُ إلیٰ معالی الأمور. و مُصَدَّر: سخت سینه. و مَعْدِیّ در اصل معدوّ، یاء را بَدَل و او ساختند به شبب ثقل، قال الشّاعر:

و قد عَلِمَتْ عِسی مُلَیْکَةُ أنَّنیأنا اللّیثُ مَعدیّاً علیه و عادیا

و إِغارَة: شتافتن. و إِثارَة: برانگیختن گَرد. و نَقْف: شکستن سر. و تَفالِی: سر یکدگر بازجستن.

می‌فرماید: جوانمردی که گریختندی سواران از او، گویا که می‌دیدند به دیدن او شیری مسلطّ بریشان، شکارکننده از شیرها که به حقیقت حمایت کند بیشه را به شکوه. رهائی جویند ددهای زمین از او رهائی جستنی؛ سخت دلیر سینهٔ بزرگوار سخت سینه. او شیر بود حمله کرده برو و حمله کننده. باید که بگریند بر فرستادهٔ خدا سواران شتابنده که می‌انگیزند گَردی چون ابر افتاده. باید که بگریند بر فرستادهٔ خدا صفّ پیش داشته، چون بود زدنِ تارک بشکستنْ سرِ یکدگر بازجستن. «شارح»

آن شاه که اسب چرخ را زین کردیدر عرصه پیاده‌ها بفرزین کردی
مطلق شد و از قید بدن گشت خلاصوان رفت که راه شرع تعیین کردی

حضرت فاطمه ﷷ، مرثیهٔ حضرت رسالت ﷺ به این قافیه فرموده‌اند:

ماذا علیَّ من شمِّ تربةِ أحمدٍألّا یشمَّ مَدَی الزَّمانِ غَوالِیا
صُبَّتْ علیَّ مصائبٌ لو أنّهاصُبَّتْ علَی الأیّامِ صِرْنَ لَیالِیا
  1. - الأنفال: ۵۰. ↑