قرآن کریمبه زبان فارسی

تبیین مصایب زمان و تعیین نوایب جهان

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
فَلَمْ أَرَ کَالدُّنْیا اغْتـَرَّ أَهْلُهاوَلا کَالْیَقِینِ اسْتَوْحَشَ الدَّهْرَ صاحِبُهْ
أَمُـرُّ عَلیٰ رَسْمِ الْقَرِیبِ کَأَنَّماأَمُرُّ عَلیٰ رَسْمِ امْرِیٍ ما أُناسِبُهْ

اغْتِرار: فریفته شدن. و یَقِین: مرگ. و اسْتِیحاش: دُژَم و ناخوش شدن. و رَسْم: نشان سرا. و مُناسَبَة: با کسی خویشی داشتن.

می‌فرماید: پس ندیدم همچو دنیا که به او فریفته شد اهل او، و نه همچو مرگ که دُژَم و ملول است در روزگار خداوند او. می‌گذرم بر نشان سرای خویش بعد از مرگ او، گویا می‌گذرم بر نشان سرای مردی که خویشی ندارم با او. «شارح»

دنیا که فریب می‌دهد مردان رادر آخر کار می‌رباید جان را
رفتند عزیزان و فراموش شدندگویا که ندیده چشم ما ایشان را
فَوَاللّهِ لَوْ لا أَنَّنِی کُلَّ ساعَةٍإِذا شِئْتُ لاقَیْتُ امْرأً ماتَ صاحِبُهْ
إذا مَا اعْتَزَیْتُ الدَّهْرَ عَنْهُ بِحِیلَةٍتُجَدِّدُ حُزْناً کُلَّ یَوْمٍ نَوادِبُـهْ

حروفُ التّخصیص إذا دخلت علی المضارع، فمعناها الحضُّ علی الفعلِ والطّلبُ لهُ و إذا دخلت علی الماضی، فمعناها التّوبیخُ واللَّوْم، و إن خلا الکلامُ عن التَّوبیخِ، فمعناها العرضُ و یلزمها الفعل لفظاً أو تقدیراً إلّا عند ضرورةِ الشَّعر، قال مجنونٌ:

یَقولونَ لَیْلیٰ أرسلتْ بشفاعةٍإلیَّ فَهَلّا نَفْسُ لَیْلیٰ شَفیعُها

و إذا: به معنی متیٰ یا زاید. و مُلاقاة: کسی را دیدن و به چیزی رسیدن. و اِعْتِزاء: خویشتن را به کسی بازخواندن و نسبت کردن. و تَجْدِید: نو کردن. و حُزْن: اندوهگن کردن. و نَدْب: بر مرده گریستن. و مفعول شِئْتُ محذوف. و لاقَیْتُ جواب إذا.

می‌فرماید: پس بحقّ خدا که من در هر ساعت، هرگاه که خواهم، ملاقات کنم مردی را که مرده است یار او؛ هرگاه که نسبت کردم خود را در روزگار به او به حیلتی، نو می‌کنند اندوهگن کردنی را هر روز، جمعی که می‌گریند بر مردهٔ او. «شارح»

ای رفته بتجرید ترا آوازهداری فرح و نشاط بی‌اندازه
با خلق اگر کسی تعلّق داردپیوسته شود جراحت او تازه