إِلامَ در اصل «إلیٰ ما» بوده، قال الرّضیُّ: «یُحذَف ألف ما الاستفهامیّة فی الأغلب عندَ کونِها مجرورةً بحرفِ جرِّ أو مضاف»، و اظهر از روی معنی آن است که اصل او «إلیٰ متیٰ» باشد، چنانچه ناظم ﷺ میفرماید:
فإلیٰ متیٰ تبغی الضّلالةَ والرَّدیٰ
و جَرّ: کشیدن «از اول». و ذَیْل: دامان. و تَصابِی: عشق نمودن. و نَضْو: بیرون کردن جامه از تن. و البُرْد: کساء أسود مربع یلبسُه الأعراب. و شَباب: جوانی. و فَوْدُ الرّأس: جانباه. و قولُهم: «حَیَّ علَی الصّلاة» معناهُ هَلُمَّ و أقبِلُ.
میفرماید: تا چه کَشی دامنهای عاشقی؟ و حال آنکه پیری تو به حقیقت بیرون کرد از تنْ بُردِ جوانی. بلال پیری در دو جانب سر تو ندا کرد به آواز بلندتر که رو کن برفتن. «شارح»
تُراب: خاک. و تَحْت: زیر. و الطَّبَق: واحد الأطباق، والسّمٰواتُ طِباقٌ، أی بعضُها فوق بعضٍ. و إقامَة مقیم شدن. و ظَعْن: از جائی بجائی رفتن. و رِجْل: پای.
میفرماید: آفریده شدهای از خاک و بعد از زمانی اندک غایب کرده شوی در زیر طبقات خاک. طمع کردهای مقیم شدن در خانهٔ رفتن از جائی بجائی؛ پس طمع مکن، که پای تو در رکابست. «شارح»
إرخاء: پرده فرو گذاشتن. و حِجاب: پرده. و سَوْفَ: حرفُ التّنفیسِ و هو أکثرُ تنفیساً من السّین. و حَجْب: بازداشتن «از اول». و قَصْر: کوشک و نزدیک آمدن «از اول». و سُکُون و سُکْنیٰ: آرامیدن. و قَبْر: گور. و خَراب: ویران. و بیت ثانی مقول «یَقُولُ» محذوف.
میفرماید: فرو گذاشتی پرده را و زود آید رسولی که نیست که بازداشته شود به پرده؛ و گوید: ای آبادان کنندهٔ کوشک خود که برداشته شده است؛ نزدیک آی؛ پس به درستی که تو ساکن گور ویرانی. «شارح»