قرآن کریمبه زبان فارسی

توبیخ بر متابعت نفس و هویٰ و نهی از طمع دوام و بقا

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
إِلامَ تَجُرُّ أَذْیالَ التَّصابِیوَ شَیْبُکَ قَدْ نَضا بُرْدَ الشَّبابِ
بِلالُ الشَّیْبِ فی فَوْدَیْکَ نادیٰبِأَعْلَی الصَّوْتِ حَیَّ عَلَی الذَّهابِ

إِلامَ در اصل «إلیٰ ما» بوده، قال الرّضیُّ: «یُحذَف ألف ما الاستفهامیّة فی الأغلب عندَ کونِها مجرورةً بحرفِ جرِّ أو مضاف»، و اظهر از روی معنی آن است که اصل او «إلیٰ متیٰ» باشد، چنانچه ناظم ﷺ می‌فرماید:

فإلیٰ متیٰ تبغی الضّلالةَ والرَّدیٰ

و جَرّ: کشیدن «از اول». و ذَیْل: دامان. و تَصابِی: عشق نمودن. و نَضْو: بیرون کردن جامه از تن. و البُرْد: کساء أسود مربع یلبسُه الأعراب. و شَباب: جوانی. و فَوْدُ الرّأس: جانباه. و قولُهم: «حَیَّ علَی الصّلاة» معناهُ هَلُمَّ و أقبِلُ.

می‌فرماید: تا چه کَشی دامنهای عاشقی؟ و حال آنکه پیری تو به حقیقت بیرون کرد از تنْ بُردِ جوانی. بلال پیری در دو جانب سر تو ندا کرد به آواز بلندتر که رو کن برفتن. «شارح»

تا چند کنی عشق مجازی انگیزگر اهل کمالی به حقیقت آمیز
بر فرق سرت بلال پیری شب و روزچون حیّ علی الذّهاب گوید برخیز
خُلِقْتَ مِنَ التُّرابِ وَ عَنْ قَرِیبٍتُغَیَّبُ تَحْتَ أَطْباقِ التُّرابِ
طَمِعْتَ إِقامَةً فی دارِ ظَعْنٍفَلا تَطْمَعْ فَرِجْلُکَ فِی الرِّکابِ

تُراب: خاک. و تَحْت: زیر. و الطَّبَق: واحد الأطباق، والسّمٰواتُ طِباقٌ، أی بعضُها فوق بعضٍ. و إقامَة مقیم شدن. و ظَعْن: از جائی بجائی رفتن. و رِجْل: پای.

می‌فرماید: آفریده شده‌ای از خاک و بعد از زمانی اندک غایب کرده شوی در زیر طبقات خاک. طمع کرده‌ای مقیم شدن در خانهٔ رفتن از جائی بجائی؛ پس طمع مکن، که پای تو در رکابست. «شارح»

ای جسم تو گشته ظاهر از عنصر خاکناگاه درو نهان شوی بعد هلاک
زنهار مشو مقیم این کهنه رباطگر دعوی هوش می‌کنی یا ادراک
وَ أَرْخَیْتَ الْحِجابَ وَ سَوْفَ یَأْتِیرَسُولٌ لَیْسَ یُحْجَبُ بِالْحِجابِ
أَعامِرَ قَصْرِکَ الْمَرْفُوعِ أُقْصُرْفَإِنُّکَ ساکِنُ الْقَبْرِ الْخَرابِ

إرخاء: پرده فرو گذاشتن. و حِجاب: پرده. و سَوْفَ: حرفُ التّنفیسِ و هو أکثرُ تنفیساً من السّین. و حَجْب: بازداشتن «از اول». و قَصْر: کوشک و نزدیک آمدن «از اول». و سُکُون و سُکْنیٰ: آرامیدن. و قَبْر: گور. و خَراب: ویران. و بیت ثانی مقول «یَقُولُ» محذوف.

می‌فرماید: فرو گذاشتی پرده را و زود آید رسولی که نیست که بازداشته شود به پرده؛ و گوید: ای آبادان کنندهٔ کوشک خود که برداشته شده است؛ نزدیک آی؛ پس به درستی که تو ساکن گور ویرانی. «شارح»

شکایت کرده بناز گمرهی قصر املناگاه رسد زپیش حقّ پیک اجل
گوید بغضب که قصر و ایوان تراسازند بگور تنگ تاریک بدل