کنُّا کَزَوْجِ حَمامَةٍ فی أَیْکَةٍمُتَمَتِّعَیْنِ بِصِحَّةٍ وَ شَبابِ
دَخَلَ الزَّمانُ بِنا وَ فَرَّقَ بَیْنَناإِنَّ الزَّمانَ مُفَرِّقُ الْأَحْبابِ
الزَّوْج: ما معه آخرُ مِنْ جنسِه یزاوجُه و قد یقالُ لمجموعِهما، والثّانی أنسب هٰهنا. و حَمامَة: کبوتر، و قال الکسائیُّ: الحمامُ هو البرّیُّ والیمام هو الّذی یألفُ البیوت. و أَیْکَة: مرغزار. و تَمَتُّع: برخوردار شدن؛ و مُتَمَتِّعَیْن. به فتح عین. و دُخُول: در آمدن «از اول». و تَفْرِیق: جدائی افکندن. و أَحْباب: جمع حبیب.
میفرماید: بودیم ما چون جفت کبوتر در مرغزاری، برخوردار به صحت بدن و جوانی. درآمد زمان بما و جدائی افکند در میان ما، به درستی که زمان جدا کنندهٔ دوستان است. «شارح»
چون جفت کبوتر همه همدم بودیموز صحّت و از شباب خرّم بودیم
ناگاه زمانه کرد انگیز فراقگوئی که هزار سال بیهم بودیم