حَبِیبٌ لَیْسَ یَعْدِلُهُ حَبِیبُوَ ما لِسِواهُ فِی قَلْبِی نَصِیبُ
حَبِیبٌ غابَ عَنْ عَیْنِی وَ جِسْمِیوَ عَنْ قَلْبِی حَبِیبِی لا یَغِیبُ
عَدْل: برابر بودن «از ثانی». و نَصِیب: بهره. و غَیْب و غَیْـبَة و مَغِیب و غَیْـبُوبَة: غایب شدن «از ثانی». و هر دو حَبِیب خبر مبتدای محذوف، یا حَبِیب اول مبتدا و ثانی خبر.
میفرماید: او دوستی است که نیست که برابر باشد او را هیچ دوستی، و نیست مر غیر او را در دل من هیچ بهره. دوستی است که غایب شده است از چشم من و تن من، و از دل من دوست من غایب نمیشود. «شارح»
آن مه که ازو دلم منوّر باشدوز دوری او دیده مکدّر باشد
از پیش نظر رفت و لیکن همه دمدر لوح خیال من مصور باشد