ما لِی وَقَفْتُ عَلَی الْقُبُورِ مُسَلِّماًقَبْرَ الْحَبِیبِ فَلَمْ یَرُدَّ جَوابِی
أَحَبِیبُ ما لَکَ تَرُدُّ جَوابَناأَنَسِیتَ بَعْدِیَ خُلَّةَ الْأَحْبابِ
نِسْیان: فراموش کردن «از رابع». و خُلَّة «به ضم خاء»: دوستی. و در بعضی نسخ بجای نَسِیتَ «مَلِلْتَ»، و مَلِلْتُ الشّیءَ «بالکسر» و مَلِلْتُ منه أیضاً مللاً و مَلَّةً و مَلالةً: إذا سَئِمْتَه.
میفرماید: چیست مرا که ایستادهام بر قبرها در حالی که سلام کنندهام بر قبر دوست، پس باز نگردانید جواب سلام مرا؟ از دوست، چیست مر ترا که باز نمیگردانی جواب ما را؟ آیا فراموش کردی بعد از من دوستی دوستان را؟«شارح»
ای بحر وفا و معدن صدق و صواببر عهد تو ثابتم ز من روی متاب
گاهی که زیارت تو باشد کاممدر وقت سلام ملتفت شو بجواب