قرآن کریمبه زبان فارسی

مرثیّه در وقت زیارت خاتمﷺ

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
ما غاضَ دَمْعِی عِنْدَ نائِبَةٍإِلّا جَعَلْتُکَ لِلْبُکاءِ سَبَبا
وَ إِذا ذَکَرْتُکَ سامَحَتْکَ بِهِمِنِّی الْجُفُونُ فَفاضَ وَانْسَکَبا
إِنِّی أُجِلُّ ثَریً حَلَلْتَ بِهِعَنْ أَنْ أُریٰ لِسِواهُ مُکْتَئِبا

غاضَ الماءُ یَغِیِضُ غَیْضاً: کم شد و به زمین فرو رفت. و مُسامَحَة: بخشش کردن. و جَفْن: پلک چشم. و انْکساب: ریخته شدن. و إجْلال: بزرگ داشتن. و ضمیر بِهِ راجع به دَمْع. و الجُفُون فاعل سامَحَتْ. و ضمیر سِواهُ راجع به ثَریً. و در بعضی نسخ بجای غاضَ «فاضَ»؛ و فاضَ الماءُ فَیْضاً و فَیْضُوضةً: إذا کَثُرَ حتّیٰ سالَ عن جانبِ الوادی. و مروی است که حضرت ناظم نزد قبر رسول ﷺ،آمد و فرمود: «بأبی و أمّی أنت، یا رسول اللّه، إنّ الجزعَ لقبیحٌ إلا علیک و إنّ الصّبرَ لجمیلٌ إلا عنک، أی أنت مفدیّ بأبی و أمّی.» پس این سه بیت بخواند.

می‌فرماید: کم نشد اشک من نزد مصیبتی، مگر که گردانیدم ترا مر گریه را سبب. و چون یاد کنم ترا، بخشش کند ترا به اشک از من پلکهای چشم، پس روان شود و بریزد از چشم. بدرستی که من بزرگ می‌دارم خاکی را که فرو آمدی تو به آن از آنکه دیده شوم برای غیر آن خاک اندوهگن. «شارح»

روزی که شود چشمهٔ چشمم بی‌نمیاد تو کنم که اشک زاید در دم
هر کس که شنیده است روزی نامتاز موت کسی دگر نیابد ماتم

و حضرت فاطمه هم قریب به این فرموده:

إذا اشتدَّ شَوْقی زرت قبرَک باکیاًأنوحُ و أشکو لا أراکَ مُجاوِبی
فیا ساکنَ الصّحراءِ علَّمتَنی البُکاو ذکرُک أنسانی جمیعَ المصائبِ
فإن کنتَ عنّی فی التُّرابِ مُغیَّباًفما کنتَ عن قلبِ الحزینِ بغائبِ