قَدْ قَدِمَتْ بِرایَةٍ أَرْبابُهاتَحْفِلُ فِیها دُونُها أَصْحابُها
وَلَسْتُ مِنْ أَهْوالِها أَهابُهاوَالصَّیْدُ مِنْ أَرجائِها شِهابُها
یَأْتِیهِ مِنْ قِسِیِّها نُشّابُها
قُدُوم: آمدن «از رابع». و رایَة: عَلَم. و حَفْل: گرد آمدن «از ثانی». و هَوْل: ترسناک. و صَیْد: شکار. و رَجا «به قصر»: کنارهٔ آسمان. و فلانٌ شَهابْ حربٍ: إذا کان ماضیاً فیها. و قَوْس: کمان، قِسِیّ «به کسر قاف و تشدید یاء»جمع او، و کأنّ أصله قووس، إلّا أنّهم قدّموا الّلام و صیّروه قُسُوٌّ، ثمّ قلبوا الواو یاءً و کسروا القاف. و نُشّاب «به ضم نون و تشدید شین»: تیر. و ضمیر فِیها راجع به «حَرْب» که مؤنث سماعی است. و ضمیر یَأْتِیهِ عاید به شِهاب: و ابوسعید بن ابیطلحه از جملهٔ علمداران مشرکان بود در روز احد و سعد بن ابیوقاص او را به تیر بزد و بکشت و تفصیل این قصه رد حرف دال خواهد آمد.