قرآن کریمبه زبان فارسی

مفاخرت بعلّم سعادت پیکر شفیع محشر در غزای خیبر

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
سَتَشْهَدُ لِی بِالکَرِّ وَالطَّعْنِ رایَةٌحَبانِی بِهَا الطُّهْرُ النَّبِیُّ الْمُهَذَّبُ
وَ تَعْلَمُ أَنِّی فِی الْحُرُوبِ إِذَا الْتَظَتْبِنِیرانِهَا اللَّیْثْ الْهَمْوسُ الْمجَرَّبُ
وَ مِثْلِی لاقَی الْهَوْلَ فِی مُفْظِعاتِهِوَ قَلَّ لَهُ الْجَیْشُ الْخَمِیسُ الْعَطَعْطَبُ
وَ قَدْ عَلِمَ الْأَحْیاءُ أَنِّی زَعِیمُهاوَ أَنَّی لَدَی الْحَرْبِ الْعُذَیْقُ الْمُرَجَّبُ

شَهادَة: گواهی دادن «از رابع». و کَرّ: بازگردانیدن. والطَّعْن: الضَّربُ بالرُّمحِ والقَرْنِ و ما یجری مجرامها. و حِباء: عطا دادن، و یُعدیٰ إلَی المفعولِ الثّانی بالباءِ و بنفسه. و طُهْر: پاکی، و مراد اینجا طاهر. و اِلْتظاء: زبانه زدن آتش. و نِیران: جمع نار. و لَیْث: شیر. و هَمْوس: شیر که نرم رود. و فَظُعَ الأمرُ فهو فَظِیعٌ: أی شدیدٌ شنیعٌ جاوَزَ النقدارَ، و کذلک أفظعَ الأمرُ فهو مُفظِعٌ. و جَیْش: لشکر. و خَمِیس: لشکری که پنج رکن دارد: مُقدّمه و قَلْب و مَیْمَنه و مَیْسَره و ساق. و عَطَبْطَب: هلاک کننده. و حَیّ: قبیله. و زَعِیم: پیشوا. والعَذْق «بالعین المهملة والذّال المعجمة»: النّخلةُ بحَمْلِها، والعُذَیْق: مصغّرُها. و تَرْحِیب: ستون بر خرما نهادن تا نشکند از بسیاری بار. و تَعْلَمُ صیغهٔ غایبه و ضمیر او راجع به رایَةٌ. و بیت ثانی مشعر بنهایت شجاعت ناظم، رضی اللّه عنه، که او چون شیران دگر نیست که آتش گریزند.

می‌فرماید: زود گواهی خواهد داد برای من به بازگردانیدن خصم و نیزه زدن علمی که عطا کرد مرا به آن پاک پیغمبر پاکیزه کرده. و می‌داند که من در حربها، چون زبانه زنند به آتشهای خود، شیر نرم‌گام آزموده‌ام. و مثل من بیند کار ترسناک که در میان کارهای سخت شنیع از اندازه گذشتهٔ خود، و کم باشد مرو را لشکر مشتمل بر پنج رکن هلاک کننده. و به جقیقت دانند قبایل عرب که من رئیس قبایلم و دانند که نزد حرب نخلک پربار استوارم.

«شارح»

امروز منم بروز سرپنجه چو شیردر معرکهٔ شجاعتم تند و دلیر
من نخلم و خرمای ترم پیکانستشددشمن من کسی که گشت ازجان سیر

حکایت

پیغمبر ﷺ، در سنهٔ سبع متوجه قلاع خیبر شد. و اول حِصْن ناعم بگرفت، پس حِصْن صعب بن معاذ، پس حِصْن قموص، و چون بِحصْن وَ طیح و سُلالِم رسید، رایت خود به ابوبکر صدیق رضی اللّه عنه، داد و به حرب فرستاد و فتح نشد، پس به عمر فاروق، رضی اللّه عنه، داد و فتح نشد. و بخاری و مسلم از سَهْل بن سَعْد رضی اللّه عنه، روایت کنند که پیغمبر ﷺ، فرمود: «لأعطینّ هذه الرّایةَ غداً رجلاً یفتحُ اللّهُ علیٰ یَدَیْهِ، یحبُّ اللّهَ و رسولَه و یحبُّه اللّهُ و رسولُه.» چون صباح شد، صحابه بیامدند و هر یک امید داشتند که رایت به ایشان دهد، پس پیغمبر ﷺ، فرمود: «أینَ علیّ بن أبی طالب؟» گفتند: «یا رسول اللّه، چشم او درد می‌کند.» فرمود: «او را بیاورید.» چون بیامد، پیغمبر آب دهان مبارک خود بر دو چشم او مالید و درد زایل شد و رایت خود به او داد. او گفت: «أقاتلُهم حتّیٰ یکونوا مثلَنا.» فرمود: «انفُذْ علیٰ رِسْلِک حتّیٰ تنزلَ بساحتِهم، ثمّ ادعُهم إلی الإسلام و أخبِرْهم بما یجبُ علیهم مِن حقِّ اللّهِ فیه، فَواللّهِ لأن یَهدِی اللّهُ بِکَ رجُلاً واحداً، خیرٌ لک من حُمْرِ النَّعَمِ.» پس علی با لشکر اسلام متوجه شد و آتش حرب برافروخت و در اثنای محاربه سنگی از حصار انداختند و سپر از دست مبارک او افتاد و درِ حصن را بکند و سپر خود ساخت و جنگ می‌کرد تا عروس فتح از نقاب غیب جلوه نمود. و حسّان بن ثابت در این باب گفت:

و کان علیٌّ أرمدَ العینِ یبتغیدواءً قلّما لم یحسَّ مداویاً
شَفاهُ رسولُ اللّهِ مِنْهُ بِتَفْلةٍفبُورِکَ مَرقیّاً و بُورِکَ راقیا
و قالَ سأْعطِی الرّایةَ فارِساًکمیّاً شجاعاً فی الحروبِ مُحامیا
یحبُّ إلهاً والإلهُ یحبُّهبه یفتحُ اللّهُ الحصونَ الأوابیا
فخصَّ به دونَ البریّةِ کلِّهاعلیّاً و سمّاه الوصیَّ المؤاخیا

و رایت مذکور در بیت اول رایت مذکور در حدیث منقول از سهل بن سعد است. و امام احمد از عبدالرّحمٰن بن ابی لیلیٰ روایت کند که علی در تابستان جامهٔ زمستان و در زمستان جامهٔ تابستان پوشیدی. وجه این پرسیدم، گفت: در روز خیبر که مرا درد چشم بود، نبی فرمود: «اللّٰهمّ أذهِبْ عنه الحرَّ والبردَ.» و من ازان روز گرما و سرما نیافتم. و از ابورافع مولای نبی ﷺ، روایت کند که من و هفت کس دگر نتوانستیم که در خیبر که علی کنده بود از جای بجنبانیم. و حضرت مرتضیٰ فرمود: «و اللّهِ ما قلعتُ بابَ خیبر بقوّةٍ جسمانیّةٍ و إنّما قلعتُها بقوّةٍ ربّانیّة.» و قال الشیخ المقتول فی التلویحات: «قد یحرکّون أجساماً یعجز عن تحریکِها النّوعُ و نعلمُ أنّنا، إذا کنّا علیٰ طربِ و هزّةٍ، نعملُ ما نتقاصر عن عُشره حینَ زالت عنّا؛ فما ظّنک بنفسِ طربتْ به اهتزازٍ علویٍّ و استضاعتْ بنورِ ربِّها، فحرّک ما عجز عنه النّوعُ و قد اتّصلت علی الأفقِ المبین بذِی قوّةٍ عِنْدَ ذِی العَرْشِ مَکِینٍ مُطاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ.»