خَیْبَرُ: موضعی به حجاز و میان او و مدینه از طرف شام هشت بَرید است، و بَرید: چهار فرسنگ، و خیبر هفت قلعه است: کتیبه و ناعِم و شقّ و نَطاة و قَموص و وَطیح و سُلالِم. و مَرْحَب «به فتح میم»: پسر شاس «به تقدیم شین معجمه بر مهمله» پادشاه خیبر. والشَّوْک ما یَدِقُّ و یَصلُبُ رأسُه من النّباتِ؛ و شاکَ الرّجل یَشاکُ شَوْکاً: أی ظهرت شوکتُه و حدَّتُه، فهو شائکُ السِّلاح، و شاکِی السِّلاح مقلوبٌ به معنیٰ شوکةٍ وحدّةٍ فی السَّلاح. و سِلاح: آلت حرب. و بَطَل: دلیر. و تَلَهُّب: زبانه زدن آتش. و إحْجام «به تقدیم حاء بر جیم و بعکس»: واپس شدن از کاری. و صَوْلَة: حمله کردن. و احْتَجَبَ المَلِکُ من النّاسِ و مَلِک محجَّبُ. و خَیْل و خَیْلُولَة و مَخِیلَة: پنداشتن «از رابع». و هذا شیءٌ حِمیً: أی محظورٌ لا یُقْرَبُ، و أَحْمَیْتُ المکانَ: جعَلْتُه حِمیً، و فی الحدیث: «لا حِمیٰ إلّا للّهِ و لرسولِه». و قِرْن «به کسر قاف»: همتا در حرب. و تَخْضِیب: رنگ کردن. و در تعلیق مغلوبیّت دهر اشعار به بُعد مغلوبیّت او یا به حمایت دهر او را. و در بعضی نسخ بیت رابع:
والکفایة: ما فیه سدُّ الخَلّةِ و بلوغُ المرادِ فی الأمر «من الثانی». و شُهُود: حاضر شدن «از رابع».
حکایت
چون نوبت تسخیر قضا تأثیر بقلعهٔ وَ طیح و سُلالِم رسید، مَرْحَب بیرون آمد و مبارز جست. و بعضی برآنند که مرتضیٰ پیش رفت و تیغی بر سر او زد که تا حلق بشکافت. و بُرَیْده گوید: «لقد سمعتُ وقعَ السّیفِ فی أضراسِ مَرْحَب یومَ قَتَلَه علیٌّ.» و بعضی گویند قاتل او محمد بن مَسْلَمه بود، و اول اصحّ است که در صحیح مسلم مسطور است، لیکن بیش از سه مصراع اول در آنجا نیست. و بعد مَرْحَب یاسر به حرب آمد و بعضی گویند زبیر بن عوّام به جنگ او رفت و صفیّه بنت عبدالمطلب که مادر او بود گفت: «یقتُل ابنی، یا رسول اللّه.» پیغمبر ﷺ، فرمود: «بل ابنُک یقتلُه، إنشاءاللّه.» و چون به هم رسیدند، زبیر او را بکشت. پس عَنْتَر به جرب آمد و به تیغ مرتضیٰ مقتول شد.