قرآن کریمبه زبان فارسی

رجز مرحب بن شانس در خیبـر و مفاخرت به حشمت و لشکر

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
قَدْ عَلِمَتْ خَیْبَرُ أَنِّی مَرْحَبُشاکِی السِّلاحِ بَطَلٌ مُجَرَّبُ
إِذَا اللُّیُوثُ أَقْبَلَتْ تَلَهَّبُوَ أَحْجَمَتْ عَنْ صَوْلَةِ الْمُحَجَّبُ
خِلْتُ حِمایَ أَبَداً لا یُقْرَبُأَطْعَنُ أَحْیاناً وَحِیناً أَضْرِبُ
إِنْ غَلَبَ الدَّهْرُ فَإِنِّی أَغْلَبُوَالْقِرْنُ عِنْدِی بِالدِّما مُخَضَّبُ

خَیْبَرُ: موضعی به حجاز و میان او و مدینه از طرف شام هشت بَرید است، و بَرید: چهار فرسنگ، و خیبر هفت قلعه است: کتیبه و ناعِم و شقّ و نَطاة و قَموص و وَطیح و سُلالِم. و مَرْحَب «به فتح میم»: پسر شاس «به تقدیم شین معجمه بر مهمله» پادشاه خیبر. والشَّوْک ما یَدِقُّ و یَصلُبُ رأسُه من النّباتِ؛ و شاکَ الرّجل یَشاکُ شَوْکاً: أی ظهرت شوکتُه و حدَّتُه، فهو شائکُ السِّلاح، و شاکِی السِّلاح مقلوبٌ به معنیٰ شوکةٍ وحدّةٍ فی السَّلاح. و سِلاح: آلت حرب. و بَطَل: دلیر. و تَلَهُّب: زبانه زدن آتش. و إحْجام «به تقدیم حاء بر جیم و بعکس»: واپس شدن از کاری. و صَوْلَة: حمله کردن. و احْتَجَبَ المَلِکُ من النّاسِ و مَلِک محجَّبُ. و خَیْل و خَیْلُولَة و مَخِیلَة: پنداشتن «از رابع». و هذا شیءٌ حِمیً: أی محظورٌ لا یُقْرَبُ، و أَحْمَیْتُ المکانَ: جعَلْتُه حِمیً، و فی الحدیث: «لا حِمیٰ إلّا للّهِ و لرسولِه». و قِرْن «به کسر قاف»: همتا در حرب. و تَخْضِیب: رنگ کردن. و در تعلیق مغلوبیّت دهر اشعار به بُعد مغلوبیّت او یا به حمایت دهر او را. و در بعضی نسخ بیت رابع:

«أَکّفِی إِذا شَهِدْتُ مَنْ تَغَیَّبُأَغْلِبُ دَهْرِی کُلَّهُ لا أُغْلَبُ»

والکفایة: ما فیه سدُّ الخَلّةِ و بلوغُ المرادِ فی الأمر «من الثانی». و شُهُود: حاضر شدن «از رابع».

حکایت

چون نوبت تسخیر قضا تأثیر بقلعهٔ وَ طیح و سُلالِم رسید، مَرْحَب بیرون آمد و مبارز جست. و بعضی برآنند که مرتضیٰ پیش رفت و تیغی بر سر او زد که تا حلق بشکافت. و بُرَیْده گوید: «لقد سمعتُ وقعَ السّیفِ فی أضراسِ مَرْحَب یومَ قَتَلَه علیٌّ.» و بعضی گویند قاتل او محمد بن مَسْلَمه بود، و اول اصحّ است که در صحیح مسلم مسطور است، لیکن بیش از سه مصراع اول در آنجا نیست. و بعد مَرْحَب یاسر به حرب آمد و بعضی گویند زبیر بن عوّام به جنگ او رفت و صفیّه بنت عبدالمطلب که مادر او بود گفت: «یقتُل ابنی، یا رسول اللّه.» پیغمبر ﷺ، فرمود: «بل ابنُک یقتلُه، إن‌شاءاللّه.» و چون به هم رسیدند، زبیر او را بکشت. پس عَنْتَر به جرب آمد و به تیغ مرتضیٰ مقتول شد.