أَنا عَلیٌّ وَابْنُ عَبْدِالْمُطَّلِبْأَحْمِی ذِمارِی وَ أَذُبُّ عَنْ حَسَبْ
وَ الْمَوْتُ خَیْرٌ لِلْفَتیٰ مِنَ الْهَرَبْ
ذِمار: نام پدران. و الذَّبّ: المنع و الدّفع «از اول».
میفرماید: من علی و پسر عبدالمطّلبم، نگاه میدارم نام پدران خود و دفع میکنم از حسبْ سخن اراذل. و مردن بهتر است برای جوانمرد از گریختن. «شارح»
تا دید تن نزار من تاب زدهاز مردم من کسی نبردست فره مردن ز گریختن بصد مرتبه به
نگریختهام بعمر خویش از که و مه
حکایت
ربیع بن ابی الحُقَیْق «به ضمّ حاء و فتح قاف» ملک حِصْن قَموص بوده و صفیّه دختر حُیَیّ بن اَخطَب زن کِنانه، پسر او، بود و شبی در خواب دید که آفتاب از آسمان فرو آمد و بر سینهٔ او افتاد. این صورت با شوهر اظهار کرد. او گفت: «بحقّ خدا که تو آرزو داری که زن این ملک شوی که بر ما نزول کرده است.» و طپانچه بر روی او زد و پیرامون چشمش سیاه شد. و بعد از فتح پیغمبر ﷺ، او را نکاح کرد.