قرآن کریمبه زبان فارسی

جواب او به وجهی لایق و طرزی فایق

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
أَنا عَلیٌّ وَ ابْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبْأَخُو النَّبِیِّ الْمُصَطَفیٰ أَلْمُنْتَجَبْ
رَسُولِ رَبِّ الْعالَمِینَ قَدْ غَلَبْبَیَّنَهُ رَبُّ السَّماءِ فِی الْکُتُبْ
وَ کُلُّکُمْ یَعْلَمُ لا قَوْلَ کَذِبْوَ لا بِزُورٍ حِینَ یُدْءَ بِالنَّسَبْ
صافِی الّأَدِیمِ وَالْجَبِینِ کَالذَّهَبُأَلْیَوْمَ أُرْضِیهِ بِضَرْبٍ وَ غَضَبْ
ضَرْبَ غُلامٍ أَرِبٍ مِنَ الْعَرَبْلَیْسَ بِخَوارٍ یُریٰ عِنْدَ النَّکَبْ

فَاثْبُتْ لِضَرْبٍ مِنْ حُسامٍ کَاللَّهَبْ

اِنْتِجاب «به جیم و به خاء معجمه»: برگزیدن. والعالَم: ما یُعلَم به الشّیءُ، کالخاتَم، غلب فیما یُعلَم به الصّانعُ و هو کلّ ما سواه من الجواهر والأعراض و إنّما جمعه لیشمل ما تحته من الأجناس المختلفة و غلب العقلاء منهم، فجمعه بالیاء والنّون. و تَبْیِین: هویدا کردن. و زُور: دروغ. و دَأْو و دَأْی: دستان کردن. و أَدِیم: پوست. والجَبِین: فوق الصُّدْغ، و هما جَبینان عن یمینِ الجبهة و شِمالها. و إرْضاء: خشنود کردن. و الأَرِب «به کسر الرّاءِ»: الأریب. و خُؤُورَة و خَوَر: سست شدن. و النَّکْبَة: واحدة النَّکَب. و حُسام: شمشیر برّان. و لَهَب: زبانهٔ آتش بی‌دود. و رَسْولِ «بجرّ» صفت النَّبِیِّ و مفعول «یُعْلَمُ» مقدّر، أی یُعلَمُ أنّی أخو النَّبیِّ المذکور. و یُریٰ صفت غُلام.

می‌فرماید: من علی و پسر عبدالمطلَبم، برادر پیغمبر برگزیده از انس، برگزیده از جنّ، فرستادهٔ پروردگار عالمها که به حقیقت غلبه کرد، هویدا کرده است او را پروردگار آسمان در کتابهای آسمانی. و همهٔ شما می‌دانید برادری من و او را، نیست این سخن کاذب و نه دروغ، آن زمان که دستان کرده شود به نسب صافی پوست و جبین است همچو زر. امروز خشنود می‌کنم او را به زدن تیغ و غضب بر شما؛ زدن کودکی دانا از عرب که نیست سست، دیده می‌شود نزد نکبتها پس بایست برای زده شدن از شمشیر برندهٔ همچو زبانهٔ آتش بی‌دود. «شارح»

پیغمبر حقّ که در کتب مسطورستفضل و نسب و کمال او مشهورست
خشنودی او کام دل مهجورستدوری ز جناب او بغایت دورست

وجه اطلاق «أخواالّنبیّ» بر حضرت ناظم آنکه پیغمبر ﷺ، در سال هجرت میان مهاجرین و انصار به مدینه عقد مؤاخات فرمود، به مرتبه‌ای که از یکدیگر میراث برند و بر ذوی‌الأرحام مقدّم باشند و بعد از غزای بدر آیت «وَأُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ»۱ نازل شد و حکم مؤاخات در میراث انقطاع یافت. و هر یک از مهاجرین و انصار چهل و پنج کس بودند و بعضی گویند صد و پنجاه. و مروی است. که ابومَرْثَد را با عبادة بن صامت برادر ساخت و مصعب بن زبیر را با زید بن حارثه و طلحه را با سعد بن ابی‌وقاص و عباس بن عباد را با عثمان بن مَظْعون و عبدالرّحمن بن عوف را با عثمان بن عفّان و معاذ بن جبل را با عبداللّه بن مسعود و خبّاب بن صخر را با مقداد بن اسود و ابوذر غفاری را با سلمان. و ترمذی از ابن عمر روایت کند که چون پیغمبر ﷺ عقد مؤاخات میان مهاجرین و انصار فرمود، علی آمد و اشک از دیدهٔ او روان بود و گفت: «آخَیْتَ بَیْنَ أصحابِکَ و لَمْ تؤاخِ بَیْنی و بین أحد.» پیغمبر ﷺ فرمود: «أنتَ أخی فی الدنیا و الأخرة.» و امام نووی در تهذیب الأسماءِ نزد بیان زُبَیْر تصریح فرموده که عقد مؤاخات دو نوبت بوده: اول در مکه میان مهاجرین، و ثانی این که مذکور شد.

و مصراع رابع اشارت است بذکر حضرت رسالت ﷺ، در فصل نهم از سِفْر اول تورات و در فصل یازدهم و فصل بیستم از سِفْر پنجم تورات و در فصل بیست و دوم از متاب اشعیا. و تفصیل آن در بیان آیت «يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ»۲ از تفسیر کبیر امام فخرالدین مسطور است. و در زبور داود خطاب به حضرت رسالت هست که «رحمت بر لب و دندان تو فایض باد، و برکت تو تا ابد پاینده باد؛ شمشیر حمایل کن، که حمد و بهای تو غالب است، و سخن حقّ بگو، که ناموس و شریعت تو مقرون به هیبت و قوت و نصرت خواهد بود و مجموع اُمَم مسخَّر تو خواهند شد.» و عیسیٰ با حواریّین گفت: «أنا أذهبُ و سیأتیکم الفار قلیط، روحُ الحقّ الّذی لا یتکلم مِن قبلِ نفسِه، إنّما یقولُ کما یُقالُ له.» و معنی «فار قلیط» فرق کننده است میان حقّ و باطل، و بعضی گویند کاشف خفیّات. و اسم آن حضرت در بعضی کتب سالفه «ماذماذ» است، یعنی طیّب طیّب، و در بعضی «حمطایا»، یعنی احسن انبیا.

و منقول است که در غزای خیبر نود و سه مرد خیبری کشته شدند و زنی خیبری مرثیهٔ اکابر ایشان گفته و در اثنای آن گوهر مدح مرتضیٰ سفته:

أعینیَّ جودا بالدّموع و بالبکاءِجزعاً لقتلِ فوارسِ الفرسانِ
من آل خیبر غودروا بفائهمکانوا بناةَ المجدِ کلَّ مکانِ
لمّا رأوا خیلَ النّبیّ محمّدٍتسموا لهم ککواسر العقبانِ
برزُوا لنصرِ إلهِ موسیٰ بالقناو بکلِّ ماضی الشّفرتین یمانِ
اذهب علیّ فما ظفرت بمثلهاشرفاً هددت لنا ذُرَی الأرکانِ
لو رامَ ذاک سَوی النّبیِّ محمّدٍرجعت یداهُ بغیرِ قبضِ بنانِ
ملأت نبوّتک البلادَ بأسرِهاوعلا بناؤک أشرف البنیانِ
  1. - الأنفال: ۷۵. ↑
  2. - البقرة: ۴۰. ↑