قرآن کریمبه زبان فارسی

خطاب به معاویة بن ابی‌سفیان و تعییر او در صفّین ببغی و طغیان

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
سَیَکْفِینی الْمَلِیکُ وَحَدُّ سَیْفِیلَدَی الْهَیْجاءِ تَحْسَبُهُ شِهابا
وَ أَسْمَرُ مَنْ رِماحِ الْخَطِّ لَدْنٌشَدَدْتُ غُرابَهُ أَلّا یُعابا
أَذُودُ بِهِ الْکَتِیبَةَ کُلَّ یَوْمٍإِذا مَا الْحَرْبُ أُضُرِمَتِ الْتِهابا

حَدّ: تیزنای کارد و شمشیر. و هَیْجاء: کارزار. و شِهاب: آتش افروخته در طرف محدّب از کرهٔ هوا، و شرح آن در فاتحهٔ رابعه گذشت. و أَسْمَر: نیزهٔ گندم‌گون. والخَطّ: موضعٌ بالیمامة تُنْسَبُ إلیه الرّماحُ؛ لأنّها تُحمَلُ مِن بلادِ الهند، فتُقوَّم به. و لَدْن: نرم. و شَدّ استوار بستن «از اول». و غُراب الفأسِ «بالکسر»: رأسُها. و ذَوْد: بازراندن. و إضْرام: آتش افروختن. و اِلْتِهاب: افروخته شدن آتش و زبانه زدن او. و حَدّ و أَسْمَر معطوف بر مَلِیک، و پیش ازان لام جرّ مقدر، و مثل این شایع است به قیاس. و أُضْرِمَتْ به صیغهٔ مجهول. و الْتِهابا مفعول مطلق «یَلْتَهِبُ» مقدر یا تمییز.

می‌فرماید: زود کفایت کند مرا پادشاه مطلق و تیزنای شمشیر من که نزد کارزار پنداشته باشی او مرا شعلهٔ آتش که در هوا نماید. و نیزهٔ گندم‌گون از نیزه‌های موضع خطّ، نرم که استوار بسته‌ام کنار آن را، برای آنکه نکوهش کرده نشود. باز می‌رانم به آن نیزه لشکر دشمن را هر روز، چون آتش حرب افروخته می‌شود و زبانه می‌زند زبانه زدنی. «شارح»

کافیست مرا خدا و شمشیر دوسروین نیزه که می‌کند ازو سنگ حذر
از نیزهٔ من که نخل باغ ظفرستآید همه روز میوهٔ فتح به بر
وَحَوْلِی مَعْشَرٌ کَرُمُوا وَ طابُوایُرَجُّونَ الْغَنِیمَةَ وَالنِّهابا
وَلا یَنْحُونَ مِنّ حَذَرِ الْمَنایاسُؤالَ الْمالِ فِیها والْإِیابا
فَدَعْ عَنْکَ التَّهَدُّدَ وَاصْلَ ناراًإِذا خَمُدَتْ صَلِیتَ لَها شِهابا

طِیب: پاک شدن. و تَرْجِیَة: امید داشتن. و غَنِیمَة: مالی که از کفار به جنگ ستانند. و نَهْب: آنچه بغارت برند، و نِهاب: جمع او. و نَحْو: آهنگ کردن «از اول». و تَهَدُّد: بیم کردن. و صَلَی الکافرُ النّارَ: قاسیٰ حَرَّها، و صَلَی النّارَ: دخَل فیها «من رابع»، و صلیتُ الرّجلَ ناراً: إذا أدخلتُه النّارَ. و خُمُود: فرو مردن آتش «از اول». و ضمیر فِیها عاید به حَرْب. و صلیت به صیغهٔ معروف یا مجهول. و ضمیر لَها راجع به نار، و شِهابا به حسب مرتبه مقدم بر لَها.

می‌فرماید: در پیرامون من باشند جماعتی که بزرگوارند و پاکند، امید می‌دارند غنیمت را و مالها که غارت کنند از دشمن. و آهنگ نمی‌کنند از حذر مرگها بخواستن مال در حرب و بازگشتن. و پس بگذار از خود بیم کردن را و درآی در آتشی که چون فرو میرد، درآئی یا درآورده شوی به شعله‌ای افروخته مران را. «شارح»

جمعی که ز روی صدق برگرد مننددر باب غنای نفس شاگرد منند
تهدید کسی اثر دریشان نکنداین طایفه بر طریقه و ورد منند

حکایت

چون علی و معاویه در صفین به هم رسیدند، علی بِشّربن عمرو انصاری که از صحابهٔ رسول ﷺ، بود و سعید بن قیس هَمْدانی و شَبَث بن ربعی ریاحی را نزد معاویه فرستاد تا او را نصیحت کند، و هرچند که مبالغه و ابرام در هدایت او کردند، در معرض قبول نیامد و گفت: «من دست از خون عثمان نخواهم داشت.» سعید بن قیس گفت: «ای معاویه، مردم همه می‌دانند که تو نه خون عثمان می‌طلبی، بلکه می‌خواهی که به این وسیله عوامّ را بر خود جمع کنی. و اگر عثمان زنده می‌بود، اول تو با او حرب می‌گردی.» معاویه غضب کرد وگفت: «ای سفله، خاموش باش، که میان من و شما غیر شمشیر نیست!» شَبَث گفت: «تو ما را به شمشیر بیم می‌کنی؟ به حقّ خدا که اول ترا شمشیر باید خورد.» و چون ایشان مراجعت کردند، مرتضیٰ این قطعه فرمود.