قرآن کریمبه زبان فارسی

خطاب به امیرالمؤمنین عثمان علیه التّحیّة والرّضوان

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
فَإِنْ کُنْتَ بِالشُّوریٰ مَلَکْتَ أُمُورَهُمْفَکَیْفَ بِهٰذا وَالْمُشیِرُونَ غُیَّبُ
وَإِنْ کُنْتَ بِالْقُرْبیٰ حَجَجْتَ خَصِیمَهُمْفَغَیْرُکَ أَوْلیٰ بِالنَّبِیِّ وَ أَقْرَبُ

الشُّوریٰ: المشورة، و هی إشارةٌ الیٰ ما قاله الشّریف المحقّق فی شرح المواقف من أنّ عُمَر لم ینصّ فی الخلافةِ علیٰ أحدٍ، بل جعل الإمامةَ شوریٰ بینَ ستّةٍ، و هم عثمان و علیّ و عبدالرّحمٰن بن عَوْف و طلحة و زبیر و سعد بن أبی وقاصّ؛ و قال: «لو کان أبو عبیدة بن الجرّاح حیاً، لما تردَّدت فیه.» و إنّما جعل شوریٰ بینَهم؛ لأنّه رآهم أفضلَ ممّن عداهم و أنّه لا یصلحُ للإمامةِ غیرُهم و قال فی حقّهم: «مات رسول اللّه ﷺ، و هو عنهم راضٍ و لم یترجّح فی نظره واحدٌ منهم، فأراد أن یستظهرَ برأی غیرِه فی التّعیینِ، و لذلک قال: إن انقسموا إثنینِ و أربعة، فکونوا مع الأربعة میلاً منه إلی الاکثر؛ لأنّ رأیهم إلَی الصّوابِ أقربُ و إن تساووا، فکونوا فی الحزب الذی فیه عبدُالرّحمٰن.» و لم یعیّن أحداً منهم للصّلاة علیه، کیلا یفهم منه أنّه عیّنه، بل وصّیٰ بها إلیٰ صُهَیْب. وَ کَیْفَ بِهذا: أی کیف نصدِّق بهذا، و لا یبعد أن یقال أنّ الباء زائدةٌ و نظیره ما سبق:

قالَ الحَبِیبُ وَ کَیْفَ لِی بِجَوابِکُمْ

و إشارَة: روی کردنْ رای و تدبیر را. و قوله: المُشِیرُونَ غُیَّبُ إشارةٌ إلیٰ ما قالَهُ الحافظُ الإسمٰعیل من أنّ طلحةَ کان غائباً و لمّا دفن عمر، و قعد عثمان و علیّ و الزّبیر و عبدالرحمن و سعد یتشاورون، فأشار عثمان إلیٰ عبدالرّحمٰن بالدّخولِ فی الأمر، فأبیٰ عبدالرحمٰن و قال: «لستُ بالّذی أنافسُکم علیٰ هذا الأمر، فإن شئتم، اخترتُ لکم منک واحداً.»فجعلو ذلک إلیٰ عبدالرحمٰن، فأقبلَ النّاس کلُّهم، إلیه. فأخذ یتشاور حتیٰ جاء فی اللیلةِ الثّالثة إلیٰ بابِ المِسوَر بن مخرمة بعد هَوِیٍّ من اللّیل، فضرب البابَ و قال: «ادع لی الزبیرَ و سعداً.» فجاءا و شاورهما، ثمّ أرسل إلیٰ عثمان، فدعاهُ فناجاهُ حتیٰ فرّق بینهما المؤذن. فلمّا صلوا الصّبحَ، اجتمعوا و أرسل عبدالرحمٰن إلیٰ من حضر من المهاجرینَ الأنصار و أمراءِ الأجناد، فبایع عثمان و بایعوه. و حجّ: بحُجّت بر کسی غلبه کردن «از اول». والخَصِیم: الکثیرُ الخصومة، و خَصِیمَهُمْ: أی الخصیم منهم. و مراد از غَیْرُکَ مرتضی؛ چه سلسلهٔ قرابت او با رسول ﷺ، برین وجه است: محمد بن عبداللّه بن عبدالمطلب، و علی بن ابی‌طالب بن عبدالمطلب، و سلسلهٔ نسبت عثمان به رسول ﷺ، بر این وجه: محمد بن عبداللّه بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف، و عثمان بن عفّان بن أبی العاص بن أمیّة بن عبد شمس بن عبد مناف.

می‌فرماید: پس اگر بودی تو که به مشورت مالک شدی کارهای ایشان را، پس چگونه تصدیق کنم به این، و حال آنکه اهل مشورت غایبانند؟ و اگر بودی تو که به خویشی پیغمبر غلبه کردی خصم را از ایشان، پس غیر تو اولیٰ است به پیغمبر و نزدیکتر است. «شارح»

مقصود ز هستی خلایق مائیمآئینه اسرار و حقایق مائیم
گر پرده ز روی کار ما بردارنددر هر دو جهان بر همه سابق مائیم

فتح

مخفی نیست که این دو بیت بر وفق مذهب شیعه است و اهل سنت و جماعت برانند که میان علی و عثمان خصومت نبوده و آنچه معاویه به علی نسبت کرد که قتل عثمان به مشورت او بود، اجتهاد خطاست، بنابراین عجب که این نظم مرتضیٰ باشد، مگر به تکلف شدید و ارتکاب تأویل بعید؛ و مثل این در شأن ابوبکر صدیق رضی اللّه عنه، در حرف لام خواهد آمد. و دلیل قوی بر آنکه ارباب اغراض فاسده برای ترویح اعراض کاسده نسبت مدعیات خود بحضرت مرتضیٰ می‌کنند، آنست که می‌گویند «سُبحانَ الّذی یعلمُ جذرَ الأصمّ» سخن آن حضرت است، و حال آنکه اعداد صحاح که واقع باشند میان دو مربع دو عدد متوالی جذر ندارند، مثل دو و سه که واقعند میان یک و چهار که مربعین یک و دواند؛ چه یکی از این دو اگر مربع باشد، جذر او بیشتر از یک و کمتر از دو است؛ پس صحیح تنها و کسر تنها نیست و نمی‌تواند بود که صحیح و کسر باشد؛ چه مربع صحیح و کسر صحیح تنها نیست، و اگر نه، واحد عدّ او کند، پس مربع واحد که هم واحد است، عدّ صحیح و کسر کند به شکل چهاردهم از مقالهٔ هشتم کتاب اصول. و شکّ نیست که مرتضیٰ ستایش معبود حق به باطل نکند، و التّوکُّل علَی الأحدِ الصّمد.