إِنَّمَا الدُّنْیا فَناءٌلَیْسَ فِی الدُّنْیا ثُبُوتْ
إِنَّمَا الدُّنْیا کَبَیْتٍنَسَجَتْهُ الْعَنْکَبُوتْ
وَ لَقَدْ یَکْفِیکَ مِنْهاأَیُّهَا الطّالِبُ قُوتْ
وَلَعَمْرِی عَنْ قَلِیلٍکُلُّ مَنْ فِیها یَمُوتْ
نَسْج: بافتن «از ثانی». و عَنْکَبُوت: جانوری ضعیف که تارها بر هم میبافد. والقُوت: ما یمسکُ الرَّمَق. و اطلاق فَناء بر دنیا برای مبالغه. و خبر لَعَمْرِی محذوف، أی لعمری ما أقسم به. والعُمْر والعَمْر: به معنیً، و لا یُستعمَلُ مع اللّام إلّا المفتوح، لأن القَسَم موضعُ التّخفیفِ لکثرةِ استعمالِه.
میفرماید: بدرستی که دنیا فانی است، نیست مر دنیا را ایستادنی. بدرستی که دنیا چون خانهای است که بافته است او را عنکبوت. و هراینه به حقیقت بس است ترا از دنیا، ای جوینده، قوتی. به زندگانی من سوگند که بعد از زمانی هر که در دنیاست خواهد مرد. «شارح»
دنیا که بود هستی او عین عدمچون خانهٔ عنکبوت باشد همه دم
گر اهل سعادتی سر حرص ببُرتا چند نهی بوادی جهل قدم