أَلَمْ تَرَ أَنَّ الدَّهْرَ یَوْمٌ وَلَیْلَةٌیُکَرّانِ مِنْ سَبْتٍ جَدِیدٍ إِلیٰ سَبْتِ
فَقُلْ لِجَدِیدِ الثَّوْبِ لا بُدَّ مِنْ بِلیًوَقُلْ لِاجْتِماعِ الشَّمْلِ لابُدَّ مِنْ شَتِّ
یکرّان: به ضمّ از کرّ به معنی بازگردانیدن، یا به فتح از کرّ یا از کرور به معنی بازگردیدن «از اول»، و اول انسب است. و جَدِید: نو. و بُدّ: چاره. و اِجْتِماع: گرد آمدن. و جَمَعَ اللّهُ شَمْلَهُ: أی ما تَشَتَّتْ مِنْ أمرِه، و فَرَّقَ اللّهُ شَمْلَهُ: أی اجتَمَع مِنْ أمرِه. و شَتّ و شَتات: پراکنده شدن.
میفرماید: آیا نمیبینی که روزگار روزی است و شبی که بازگردانیده میشوند از شنبهی نو بشنبهی. پس بگو مر نو جامه را که چاره نیست از کهنه گشتن، و بگو مر گرد آمدن چیزهای پراکنده را که چاره نیست از پراکنده شدن.
«شارح»
بر دهر منه دل که پشیمان گردیوز بازی روزگار حیران گردی
هرچند که جمعیت ظاهر داریناگاه بدست خود پریشان گردی