قرآن کریمبه زبان فارسی

تسکین دلهای بر اندوه و هدایت به صبر کوه شکوه

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
خَلِیلَیَّ لا وَاللّهِ ما مِنّ مُلِمَّةٍتَدُومُ عَلیٰ حَیٍّ وَ إِنْ هِیَ جَلَّتِ
فَإِنْ نَزَلَتْ یَوْماً فَلا تَخْضَعَنْ لَهاوَلا تُکْثِرِ الشَّکْویٰ إِذَا النَّعْلُ زَلَّتِ
فَکَمْ مِنْ کَرِیمٍ یُبْتَلیٰ بِنَوائِبٍفَصابَرَها حَتّیٰ مَضَتْ واضْمَحَلَّتِ

خَلِیلَیَّ «به فتح لام» به صیغهٔ تثنیه برای تکثیر، مثل «ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ»۱، أی کرّاتٍ کثیرةٍ، یا مراد دوست حقیقی و دوست مجازی، و مثل این در اشعار عرب بسیار است. و خُضُوع: فروتنی کردن «از ثالث». و إکْثار: بسیار گفتن. و نَعْل: کفش، قال اللّه تعالیٰ «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ»۲. و زَلَل و زَلَّة: لغزیدن قدم «از ثانی»؛ و تأنیث زَلَّت به سبب آنکه نعل مؤنث سماعی است. و اِبْتِلاء: آزمودن. و اِضْمِحْلال: واشدن میغ و نیست شدن. و در بعضی نسخ بجای یُبْتَلیٰ «قَدْ بَکیٰ».

می‌فرماید: ای دو دوست من، نه بحقّ خدا، نیست هیچ حادثه که همیشه باشد بر زنده‌ای، و اگر چه آن حادثه بزرگ باشد. پس اگر فرو آید حادثه‌ای روزی، پس فروتنی مکن برای آن و بسیار مگو گله، چون کفش بلغزد. پس بسیار کریمی آزموده شد به حوادث روزگار، پس به صبر نبرد کرد با آن حوادث، تا گذشت و نیست گشت.

«شارح»

هر فتنه که سر کشد بگردون علمشتا چشم بهم زنی نماند رقمش
دانا بنشیند و صبوری ورزددر ورطهٔ فتنه گر بلغزد قدمش
  1. - الملک: ۴. ↑
  2. - طه: ۱۲. ↑