إِنَّ الْقَلِیلَ مِنَ الْکَلامِ بِأَهْلِهِحَسَنٌ وَ إِنَّ کَثِیرَهُ مَمْقُوتُ
ما زَلَّ ذُو صَمْتٍ وَ ما مِنْ مُکْثِرٍإِلَا یَزِلُّ وَ ما یُعابُ صَمُوتُ
إِنْ کانَ یَنْطِقُ ناطِقٌ مِنْ فِضَّةٍفَالصَّمْتُ دُرٌّ زانَهُ یاقُوتُ
مَقْت: دشمن داشتن. و نُطْق: سخن گفتن «از ثانی». و دُرّ: مروارید بزرگ؛ و درّ آراسته به یاقوت اشارت به دندان و لب در حال بستن دهان. و در بعضی نسخ بجای زَلَّ «ذَلَّ».
میفرماید: به درستی که اندک از سخن به اهل آن خوبست، و به درستی که بسیار از سخن دشمن داشته است. نلغزد صاحب خاموشی و نیست هیچ بسیارگو مگر که بلغزد و نکوهش کرده نشود هیچ خاموشی. اگر باشد که سخن گوید سخن گویندهای از سیم، پس خاموشی مروارید است که آراسته است او را یاقوت. «شارح»
راز دل خویشتن اگر پوشی بهوز گفتن بیفایده خاموشی به
هرچند سخنهای تو چون دُرّ باشدگر جوهر فضل خویش نفروشی به