قرآن کریمبه زبان فارسی

وله فی تواضع اهل الحق

دیوان سنائی — حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی
شاه را خواهی که بینی خاک شودرگاه رازابروی آبی بزن در گاه شاهنشاه را
نعل کن چون چتر او دیدی کلاه چرخ راچاک زن چون روی او دیدی قبای ماه را
چون کله بر سر نشین دزدان افسر جوی راچون خرد در جان نشان رندان لشکرگاه را
از برای عز دیدار سیاوخشی و ششهمچون بیژن بندکن در چاه خواری جاه را
عافیت را سر بزن بهر کمال عشق راعاقبت را دم بزن بهر جمال راه را
هم بچشم شاه روی شاه خواهی دید و بسدیده اندر کارشه کن کوری بدخواه را
آه غماز است اندر راه عشق و عاشقیبند بر نه در نهانخانۀ خموشی آه را
از سر آزادمردی تیغی از غیرت برانهم شفاعت جوی را کش هم شفاعت خواه را
درد عشق از مرد عاشق پرس از عاقل مپرسکاگهی نبود ز آب و جاه یوسف چاه را
عقل بافنده است منشان عقل را بر تخت عشقآسمان عشّاق را به ریسمان جولاه را
گر سپر بفکند عقل از عشق گو بفکن رواستروی خاتون سرخ باید خاک بر سر داه را
پیش گیر اندر طلب راه دراز آهنگ و تنگکو دل اندر شک شکن صبر زبان کوتاه را
درد موسی وار خواهی، جام فرعونی طلبباده‌های عافیت سوز و ملامت کاه را
هر غم و شادی که از عشقست هم عشقست ازآنبار عنداللّه باشد، تخم عبداللّه را
کاه گرد اندر وفای عشق تا برجانت نیزحکم نبود عقل شغل افزای کارآگاه را
باد کبر از سر بنه در دل برافروز آتشیپس بر آن آتش بسوز آن آبگون درگاه را
چون شدی کاهی سنائی هم بگرد کاه گردزانکه کاهی به شناسد قدر و قیمت کاه را