بیا تا اهل معنی را درین عالم بغم بینیبیا تا لطف ربّانی و احسان و کرم بینی
بیا تا سوز مشتاقان و راه بیدلان بینیز اوتادان و ابدالان علم اندر علم بینی
همه صحرای روحانی پر از مردان حق بینیز صوت و ذوق داودی همه جانها خُرم بینی
ازین زندان سلطانی دل و جانرا دژم یابیز شادی جان هر مؤمن چو بستان ارم بینی
گهی جنّات اعلا را مکان خویشتن بینیگهی خود را در آن میدان بدان مردان بهم بینی
نبینی در مسلمانی بجز رسمی و گفتاریز افعال مسلمانان در این مردان رقم بینی
برفتند از جهان یکسر همه مردان در این کشتهکنون آفاق سر تا سر همه ظلم و ستم بینی
چهپوئی سوی این میدان چه گردی گرداین زندانچهبندیدل در این ایون که چندین دردوغم بینی
جهان راسیرت و آئین، چنین است ای مسلمانانکه مردان حقیقت را درین عالم دژم بینی
نبینی هیچ مردی را که باوی صدق همراهستاگربینی چنان بینی که گرگی در حرم بینی
چگونه مرد با تحقیق روی خویش بنمایدکزان تحقیقها حالی تو لایابی ولم بینی
حرام اندر کدام آئین حلالست ای مسلمانانحرامی را سلم خوانی زقسّام این قسم بینی
نترسی هیچ از ایزد نپرسی هیچ از عدلشولیکن راحت و شادی تو از سود و سلم بینی
بدین زندان خاموشان یکی از چشم دل بنگرکه آنجا صدهزاران کس ندیم صد ندم بینی
نه آنجا مهتری باشد نه آنجا کهتری باشدنه آنجا سروری باشد نه خیل و نه حشم بینی
نه ملک روم وری بینی نه رطل جام می بینینه طبل نای و نی بینی نه بانگ زیر و بم بینی
نه داد عادلان ماند نه جور ظالمان ماندنه جور جابران ماند نه مخدوم و خدم بینی
بزیر سنگ و گل بینی همه شاهان عالم راکجا آنروز در گیتی ملوکان عجم بینی
جوانان را زبون بینی زمین دریای خون بینیچنان دلبر هزاران بیش در زیر قدم بینی
نخواهد بودن این حالت بترسید ای مسلمانانچو این مشکل بیان گردد کجا زلف صنم بینی
سنائی خود یکی بنگر که فرداچون بود حالتازین گفتار بی معنی بسی در دیده نم بینی
مگر فضلی کند ایزد کزین حالت رها گردیوگرنه با چنین خصلت نجات خویش کم بینی