قرآن کریمبه زبان فارسی

فی العطا

دیوان سنائی — حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی
گرچه شمشیر حیدر کرّارکافران کشت و قلعها بگشاد
تا سه تا نان نداد در حق اوهفده آیت خدای نفرستاد

***

من نگویم که قاسم الارزاقنعمت داده از تو بستاناد
بلکه گویم که هیچ بخرد راحاجتو مند تو نگردانا

***

مرا بغزنین بسیار دوستان بودندبنامه‌ای ز من آن قومرا نیامد یاد
مگر که جمله بمردند ونیز شاید بودخدای عزّ و جل جمله را بیامرزاد

***

خواجه دررغم من ارگفت که چون بی خرداندین بدل کرده‌ای اندره دنیا لابد
دیو در گوش هوا و هوسش میگویداز پی کبر و منی چون متنّبی سد جد
من چه دانستم کز تربیت روح القدسدرگذشته است ز شادی و گذشته زاشد
کرده یک ذوق براه احدی چون احمدشکرچون کوه حری صبری چون کوه احد
گر بدانستمی آن خوی سلیمانی اوپیش او سجده کنان آمدمی چون هدهد