نکند دانا مستی نخورد عاقل میدر ره مستی هرگز ننهد دانا پی
چه خوری چیزی کز خوردن آن چیز ترانی چون سرو نماید بمثل سروچونی
گر کنی بخشش گویند که می کرد نه اوور گنی عربده گویند که او کرد نه می
***
کسی را کو نسب پاکیزه باشدبفعل اندر نیاید زو درشتی
کسی را کو باصل اندر خلل هستنیاید زو بجز کژی و زشتی
مراد از مردمی آزاد مردیستچه مرد مسجدی و چه کنشتی
***
شربهای جهان همه خوردیمچه عطائی از او چه عاریتی
چون نکو بنگریستیم نبودهیچ خوشخواره تر ز عافیتی
***
شد دیدۀ من سپید از وعدتآخر چه نکو نکو نگه کردی
آخر بر مرثیۀ پدر ما راهمچون زبر درش سیه کردی