ای لاف زنی که هر کجا هستیقصه توز زن و زر و سرای آری
تا کی سوی من نه ره از غیرتاز بهر نظاره روی و رای آری
پندی بشنو که تا چو مخدومممختار شوی گر آن بجای آری
شو راستئی چو من بدست آورتا چرخ چو من بزیر پای آری
***
برۀ بریان هر جا که بود چاکر تستطبق حلوا داماد و تو او را خسری
خوردنیهای جهان گر بشکم جمع شدندهمه گفتند که ای خواجه تو ما را پدری
ای همه نزهت و شادی و همه راحت و روحکنیت تو نعم و نام تو شیخ الطبری
***
چون بملک اندر برآرد گردی از مردان مردداد او را تاج و تخت و ملک عالم برسری
تا از او فرزند زاید در جهان و وادهددر مصاف اندر حسام و در نماز انگشتری