قرآن کریمبه زبان فارسی

در مدح امیراجل اسمعیل بن ابراهیم سحهری (کذا) فرماید

دیوان سنائی — حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی
خورشید چو از حوت ببرج حمل آمدگویند ز سرباز جهان در عمل آمد
در باغ خلل یافته و گلبن خالیاکنون ببدل باز حلّی و حلل آمد
فردوس شداز نقش جهانی گر ازین پیشدر چشم همه کس چو رسوم و رطل آمد
خورشید ثنای تو همی کرد بر آن دلچون از دم ماهی بسروی حمل آمد
گفتی نظر مشتری از مرکز تقدیسناگاه ز تسدیس بجرم زحل آمد
چه جای مه او زینت ماه فلک آمدچه جای محل آلت جاه و محل آمد
ای میر سمعیل که مانند براهیمجود تو نه از مال زعون ازل آمد
هم در دم اول که ترا دیدم گفتمکاین چون دم آخر بهنربی بدل آمد
آراستۀ تیر اجل بود مرا جانورچه ز طرب معده برقص جمل آمد
صفرای من از خلق تو شد پیر وعجب نیستزیرا عسل خلق تو خالی زخَل آمد
در افسر تو نیست سخن لیک چه سوداستکز اصل مرا خود سر بی مغز کل آمد
خالی ز خلل باد جلال تو ازیراکخود عمر تو چون جود کفت بی خلل آمد
تو تازه و نوباش که فرزند حسودتنزد غربا بار نوند و ابل آمد