قرآن کریمبه زبان فارسی

این قصیده نتیجۀ خاک پاک بلخ است

دیوان سنائی — حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی
در اینمقام طرب بی تعب نخواهی دیدکه جای نیک و بد است و سرای پاک و پلید
مدار امید ز دهر دو رنگ، یک رنگیکه خار جفت گلست و خمار جفت نبید
بعیش ناخوش او در زمانه تن در دهکه در طویلۀ او باشبه است مروارید
ز دور هفت رونده طمع مدار ثباتمیان چار مخالف مجوی عیش لذیذ
که دیدی از بنی آدم که بر سریر سروردودم کشید کز آن صد هزار غم نچشید
بشهوتی که برانی چه خوش بوی که همیز جانت کم شود آن یکدوقطره کز تو چکید
نگر چه شوخ جهانیست آنکه جفت از جفتخوشی نیافت که تا پارۀ ز جان نبرید
چو دل نهادی برنور روز هم در وقتزمانه گوید خیل نماز شام رسید
چوباز در شب تاری خوشت بباید خفتخروس گوید برجه که نور صبح دمید
دو دوست چون بهم آیند همچو پره و قفلکه تا دمی رخ هجرانشان نباید دید
همی بناگه بینی گرانی اندر حالبیاید و بمیانشان فرو خزد چو کلید
درین زمانه که دیو از ضعیفی مردمهمی سلاح ز لاحول سازد و تعویذ
کسی که عزّت عزلت نیافت هیچ نیافتکسیکه روی قناعت ندید هیچ ندید
کسی که شاخ حقیقت گرفت بد نگرفتکسی که راه شریعت گزید بدنگزید
رهی خوشست ولیکن ز جهل خواجه همیخوشی نیابد ازو همچنانکه خار از خوید
برین سنا نرسد مرد تا سنائی وارروان پاکش ازین آشیانه برنپرید

٭٭٭

جمع خراباتیان سوز نفس کم کنیدباده نهانی خورید بانگ جرس کم کنید
نیست جز از نیستی سیرت آزادگاندر ره آزادگان صحو و درس کم کنید
راه خرابات را جز بمژه نسپریدمرکب طامات را زین هوس کم کنید
مجمع عشّاق را قبله رخ یار بسچون بنماز اندرید روی بپس کم کنید
قافلۀ عاشقان راه ز جان رُفته‌اندگر ز وفا آگهید قصد فرس کم کنید
روی نبینیم ما دیدن سیمرغ رانیست چو مرغی کنون ز آه نفس کم کنید
گر نتوانید گفت مذهب شیران نردر صف آزادگان عیب مگس کم کنید