قرآن کریمبه زبان فارسی

(۴) حکایت لقمۀ حلال

الهی‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
رفیقی گفت با من کان فلانیحلالی می‬خورد قوت جهانی
که جزیت از جهودان می‬ستاندوز آنجا می‬خورد، به زین که داند
بدو گفتم که من این می‬ندانممن آن دانم که من ننگ جهانم
که باید صد جهود بس پریشانکه تا خواهند از من جزیت ایشان
تو گر کم کاستی خویش بینیبسی از خود سگی را بیش بینی
وجودت با عدم درهم سرشتستکه این یک دوزخ و آن یک بهشتست
اگر یک بیخ ازین دوزخ نماندستبسی سگ بستۀ آن کخ بماندست
اگر صد بار روزی غُسل سازیچو با خویشی نۀ جز نانمازی